رسالت

امیرحسین محمودپور

پاییز آمده به سراغ بهار ها
سرآمده است حوصله ی انتظارها

باید کشید جور رسیدن به یار را
باید رسید بر سر کوی نگارها

بعد از نزول سوره ی مریم رسیده است
شان نزول آمدن انفطار ها

مدیون زینبیم اگر با ولایتیم
ثابت شده است در گذر روزگارها

اصلا نیاز نیست که یادآوری کنم
از فتنه های عده ایی از نابکارها

***

خانم سلام! بعد چهل روز آمدی...
تو آمدی که گریه کنی بر مزار ها

یا ایهاالرسول! بگو از رسالتت
خطبه بخوان ز رنج و غم روزگارها

خانم اجازه هست که من روضه خوان شوم؟
این جا نیاز نیست به این استعار ها...

وای از مسیر کوفه و وای از مسیر شام
وای از نگاه بی ادب نیزه دار ها

عباس نشنود! کمی آرام تر بگو
بستند راه زینب کبری سوار ها

ای وای از آن زمان که به بازار برده ها
بودند فکر معامله و کسب و کار ها

نزدیک بود خادمه ی خانه ایی شوند
دیگر شکسته شیشه ی عمر وقار ها

/ 6 نظر / 26 بازدید
رضا رمضانی

با سلام و تشکر وبلاگ خیلی زیبایی دارید من این شعر رو که خوندم کیف کردم رفیق اجر به خود آقا حتما به ما هم سری بزنید یا علی

ناشناس

سرانجام گل سرخ روزگاری است که دل غصّه یادت دارد دم به دم بال کشان قصد وصالت دارد تو بیا زمـزمه ی صـبح دلاویز بیار این شب تار دگر قصد اقامت دارد قصه دست و ترنج و غم یوسف به کنار کیست با یوسف ما قصد رقابت دارد ؟ ماهرویان جهان در صدف خویش مَهند ماه ما از صـــدف خویش شکایت دارد از سرانجام گل سرخ، شقایق فهمید قصه بوییـدن یک گل چه حکایت دارد قصه ی کرب و بلا قصه ی دیروز نبود از سرانگشت خزان با تو دلالت دارد تـــــو بیا برتـــــــر از اندیشه ی این باد بیا "شاه" تنهاست به تشریف تو حاجت دارد قصه ی کرب و بلا قصه ی دیروز نبود روزگاری است که این قصه روایت دارد مهدی کویر

علی

سلام خلسه خیال را بخوانید...

علی

سلام خلسه خیال را بخوانید...