نیزه شکسته

محمدرضا شمس

ز بس که نیزه نشسته به جسم پرپر تو
ورق ورق شده در قتلگاه دفتر تو

چقدر نیزه شکسته کنارت افتاده
چقدر تیر فرو رفته بین پیکر تو

هنوز از گلویت خون تازه می آید
هنوز  بر سر نی جاری است کوثر تو

سر شکسته عباس آب آور را
نشانده اند سر نیزه ای برابر تو

چقدر لطمه زده روی گونه اش امروز
نمانده سوی نگاهی به چشم خواهر تو

زدند بر رخ ماه تو هیجده ضربه
که نیست نقطه سالم به صورت و سر تو

غروب گوشه گودال روضه می خواند
برای این همه زخم تن تو مادر تو

/ 1 نظر / 21 بازدید
شعری ایینی از فهیم بخشی تقدیم به شما

بگذار من هامون بگریم این مه کمان ابرویش با هر هلالی فرق دارد این نقطه ی پیوند دل با هر وصالی فرق دارد کرببلا میدانگه ققنوس های سرخ نای است پر پر شدن در آن مکان با این حوالی فرق دارد آنجا تمام قرن ها در یک سلام ساده جاری است تقویم آن با ماه و سالِ سرد و خالی فرق دارد یک حج رها گردید تا معنای حاجی زنده ماند آیینه ی آن حاجیان با هر زلالی فرق دارد فرزند زهرا در دل شب خطبه ی: هل من؟ ندا داد این بار این پرسش دگر با هر سوالی فرق دارد معنای بودن در "تمنای نبودن" جلوه گر گشت این شیوه ی بودن دگر با هر روالی فرق دارد هفتاد و دو خورشید عاشق گرد یک پیمانه گشتند مردان حق تدبیرشان با هر رجالی فرق دارد یک سوی خصم بیشمار آن سوی فرزندان هستی قانون این میدان دگر با هر جدالی فرق دارد دژخیم های زور و زر تزویر را یک کاسه کردند گمراهی این بارشان با هر زوالی فرق دارد هر روز می باید کزان پیمانه پند وعبرت آموخت زیرا که این غم معنیش با هر مَلالی فرق دارد بگذار من با کاسه های پر زخون هامون بگریم کین اشک ها با ناله های انفعالی فرق دارد سراینده : فهیم بخشی