دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا!؟
مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا!؟

اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم
تو آبروی کسی را نمی بری آقا

چقدر خوبی و دل رحم و مهربان ، عاشق
و در دقایق عمرم شناوری آقا

همیشه از حرمت بوی مهر می آید
شبیه باغ پر از گل معطری آقا

تمام دفتر شعرم فدای چشمانت
که از تمام غزلهام بهتری آقا

ولی بدون تو این شعر ها چه دلتنگند
بدون نام تو اصلا چه دفتری آقا

در اوج بی کسی ام در خیال من هستی
تویی که یارترین یارو یاوری آقا

ارسال در تاريخ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

اصغر عظیمی مهر

از عیانی عنایت عین اعیان می شود
دست خالی هر که راهی خراسان می شود

از کبوترهای دست آموز گنبد بشنوید :
خوش به حال هر که بر این سفره مهمان می شود

ارزش یک عمر دارد ساعتی در این حرم
در مصاف عشق اغلب عقل حیران می شود

اشک می ریزند بر گِرد ضریحش عاشقان
گاه حتی بی دعای نوح ؛ طوفان می شود

ارزش انگور گاهی کمتر از یاقوت نیست
ریگ در دستان او لعل بدخشان می شود

سرمه ی چشم ملائک بوده خاک پای او
صخره زیر  گام او تخت سلیمان می شود

اقتدار شاه یعنی گاه تعداد اسیر
بیشْ از گنجایشِ محدودِ زندان می شود

آنکه می گیرد شفا سمت طبیبش برنگشت!
خوش به حال آنکه دردش سخت درمان می شود

رفته رفته سخت خواهد شد دل بی مرحمت
سینه ای که دست رد خورده ست سندان می شود

بی نفس می افتم از پا در میان خوابها
هرکجا می بینم آهویی هراسان می شود

من پناه آورده ام امشب به تو ای وای من!
آهویی در خانه ی صیاد پنهان می شود

ارسال در تاريخ شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

علی زمانیان

نخل زردم جوانه می خواهم
کفترم آب و دانه می خواهم
بر فراز مناره های حرم
گوشه ای باز لانه می خواهم
روی پرهای من بزن مهری
بی نشانم نشانه می خواهم
کفتر خانگی این حرمم
دانه از اهل خانه می خواهم
در کنار رواق دارالزهد
منزلی جاودانه می خواهم
از شما روز اول هر ماه
مثل مردم سرانه می خواهم

خانه جز این حرم نمی خواهم
پر پرواز هم نمی خواهم

آستان بوس خود خطابم کن
بد حسابم ولی حسابم کن
برکه ی خشکم و گل آلودم
کوثر معرفت گلابم کن
قسمت می دهم به جان جواد
بعد اگر خواستی جوابم کن
کرمت گر اجازه داد آقا
پیش چشم همه خرابم کن
من شبیه دعای بی روحم
روح ادعیه مستجابم کن

ای خداوند عشق یا احساس
نظری کن به خاطر عباس

درد من را تو خوب می دانی
حق همسایه را تو خوب می دانی
حق همسایه جا نیاوردم
نیست این شیوه ی مسلمانی
ولی ای با وفا پناهم ده
هرچه باشد تو از بزرگانی
لحظه ای که جنازه ام آمد
وای من گر که رو بگردانی
یوسف ار ماه کنعان بود
تو مه آسمان ایرانی
وای آقا چقدر می آید
به تو لفظ شریف سلطانی

گفته ام هر کنار در هر سو
ضامنم هست ضامن آهو

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

امیرحسین محمودپور


باران گرفت و سوره ی مریم نزول کرد
باران شعر آمد و نم نم نزول کرد
اول نوشت قصه ای از سرگذشت ما
از آن زمان که حضرت آدم نزول کرد
بعدا نوشت قصه ی چشمان خیس تو
قافیه ام رسیده و زمزم نزول کرد
نام تو را نوشتم و دیدم که ناگهان
تصویری از خدای مجسم نزول کرد
تنها دلیل آمدن شعر من تویی
این گونه بود واژه دمادم نزول کرد

آقا سلام آمده ام زائرت شوم
یعنی اگر اجازه دهی شاعرت شوم


ما شاعریم و دست به گیسو نمی زنیم
فالی به غیر گوشه ی ابرو نمی زنیم
باید اذان شعر بگویم برای تو
ما سالهاست نعره ی یاهو نمی زنیم
شغل شریف و محترم ما گدایی است
ما رو به غیر ضامن آهو نمی زنیم
ما را غلام حلقه به گوش آفریده اند
جایی به غیر صحن تو جارو نمی زنیم
حتی اگر که خلق سر از ما جدا کنند
جز رو به روی صحن تو زانو نمی زنیم

موسی رسید در حرمت آبرو گرفت
آمد ز حوض های حریمت وضو گرفت


تو ماورای ذهن و خیال و تجسمی
بالاترین تصور ما از تبسمی
روزی سه بار سمت حرم می دهم سلام
زیباترین جواب «سلام علیکم»ی
کار خداست اینکه به ایران رسیده ای
اصلا تویی حسین همان «زینب قمی»
باب الجواد، باب ورودی هر گداست
تو بهترین وسیله ی حاجات مردمی
ما مردم ری ایم که روزی خور توایم
در سفره ی تو نیست به جز نان گندمی

اذن دخول عرش خدا ذکر «یا رضا»ست
پس هرکه گشت زائر او زائر خداست


هرجا که نام توست همان جا معطر است
هرجا که ذکر توست همان جا منور است
دنبال معجزه بودم که در حرم
دیدم که شعر دور حرم وزن بهتر است
دور حرم نوشته کمی از فضایلت
«بهر شرف ز خاک‏نشینان این در است
ای روضه ‏ای که دهر ز بویت معطر است‏
آبت ز کوثر و گلت از مشک و عنبرست‏
خاکی و نه فلک به وجودت منورست‏
تا در تو نور دیده‏ ی زهرا و حیدرست‏»*

کار غزل دوباره به تیغ و جنون کشید
بالا گرفت کار جنون و به خون کشید...

*این ابیات متعلق به خواجه عصمة الله معروف به عصمت بخاری است و مهم تر از همه این ابیات رو دور حرم امام رضا نوشته شده است.

ارسال در تاريخ شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ
قاسم نعمتی
دل سودا زده سامان نپذیرد هرگز
کافر چشم تو برهان نپذیرد هرگز
آنکه بیمار نگاهی شده هنگام سحر
منت مرهم و درمان نپذیرد هرگز
با نگاه تو اگر عاشقی آغاز شود
جز به دیدار که پایان نپذیرد هرگز
دل اگر خانه ی هر بی سر و پایی گردد
اثر از گفته ی خوبان نپذیرد هرگز
عمر بی معرفت آبی است که از جو رفته
این زیانی است که جبران نپذیرد هرگز

ما سر خانه ی سلطان سر و سمامان داریم
هرچه داریم ز آقای خراسان داریم



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

سیدمحمدجواد شرافت

حسی زلال داری و حالی زلال تر

چشمان تو شده ست از این حس و حال تر

آری به خاکبوسی کوثر نشسته ای

اشکی بریز از دل زمزم زلال تر

آیینه ی نگاه تو تصدیق می کند

در روشنی ندیده از او بی مثال تر

لطفش به مرز معجزه نزدیک تر شده ست

هر قدر آرزوی تو بوده محال تر

دستان گرم او شده پاسخ ترین جواب

وقتی که دست توست ز پرسش سوال تر

***

پر میزند دلم به هوای زیارتش

هر روز خسته حال ترم خسته حال تر

خود را کبوتر حرمش فرض میکنم

هرگز ندیده ام ز خودم خوش خیال تر

من نیز میروم که ببینم به چشم خود

حسی زلال دارم و حالی زلال تر

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

 

دارد دل ما راه نجاتی دیگر

در مشهد و در قم ، عتباتی دیگر

بر بانوی با کرامت قم صلوات

بر شاه خراسان صلواتی دیگر

 

سید محمدجواد شرافت

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

رضا جعفری

پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست
وقتی که در حیاط حرم می وزید هست

بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست
با شک نگاه کرد خودش را و دید هست

پس بی خیال زردی پائیز شد وَ گفت :
تا انبساط سبز شما هست عید هست

هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد
اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست

از سینه چاکهای شما کم نمیشود
در دشت لاله خیز همیشه شهید هست

با سنگهای فرش حرم حرف می زنم
اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !

دل را به دست پنجره فولاد میدهم
اینجا برای هر دل بسته کلید هست

من از کبوتران حرم هم شنیده ام
فرصت برای بال اگر می پرید هست

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

یوسف رحیمی

سخن به مدح تو باید فصیح و کامل گفت
هم از شکوه مقامت ، هم از فضائل گفت
شبیه صائبِ صاحب سخن قصیده نوشت
غزل غزل سر زلف تو را چو بیدل گفت
نه چند مثنوی و قطعه و غزل ، باید
که شرح قصة حسن تو در رسائل گفت
عبا ، نه ... اینکه گدای شما شدم کافیست
حدیث حسن تو کی می توان چو دعبل گفت
تفضلی ! که فقط از تو خوانده ام یک عمر
و من نگفته ام و هر چه بود این دل گفت

زلال اشک مرا از تبار کوثر کن
در آسمان دو دستت مرا کبوتر کن


به قفل بسته کلید اجابت است اینجا
که آستانة جود و کرامت است اینجا
به دلنوازی جان در رواق او بنشین
چرا که قبر مسیحای عترت است اینجا
بکوش تا پرِ پروانه اش شوی ،‌ زیرا
پر از تلأ لؤ شمع هدایت است اینجا
زلال اشک تو از چشمة خلوص دل
همیشه إذن دخولِ زیارت است اینجا
نه دیدن حرم و قبر و صحن و گلدسته
هدف وصال حقیقی حضرت است اینجا

دوباره کسبِ ثواب هزار حج کردم
طواف قبرِ تو یا ثامن الحجج کردم



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

فاطمه نانی زاده

همچون نسیم صبح و سحرگاه می رود
هر کس میان صحن حرم راه می‌رود

از هر چه غصه دارد وغم می شود رها
هر سائلی به خدمت این شاه می‌رود

وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند
از سینه‌های شعله زده آه می‌رود

اینجا بهشت روی زمین فرشته‌هاست
از کوی تو فرشته به اکراه می‌رود

خورشید در طواف حرم، وه! چه دیدنیست
هر شب به پای‌بوسی آن ماه می‌رود

باب‌الجواد راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هرکه از این راه می‌رود

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

محمدجواد شرافت

نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشم
که شاعرت شده مقبول خاطرت باشم

نه آهوام نه کبوتر که ضامنم باشی
ویا پرنده ی صحن مجاورت باشم

نه آن دلی که به معنا رسم نه آن چشمی
که مثل آینه حیران ظاهرت باشم

ولی زلطف مرا هم گدای خویش بخوان
که با تو صاحب دنیا و آخرت باشم

همیشه سفره ی مهمان نوازی ات باز است
اجازه میدهی ام گاه زائرت باشم؟

اجازه میدهی ام گاه از تو بنویسم؟
به عمر چند غزل -آه- شاعرت باشم

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

محسن ناصحی

مثل کبوتران شما گرچه می پرم
آنها کبوترند و من از جنس دیگرم

دیوارها فضای دلم را گرفته اند
دیگر هوای پرزدن افتاده از سرم
 
این شهر بسته بال مرا؛ این حصارها
تا آسمان کشیده شده در برابرم

گاهی برای بال زدن، آسمان کم است
یا صحن قدس باید و یا گنبد حرم

آقای من! ببخش اگر بال من شکست
بر من مگیر خرده اگر کم میاورم

این روزها ببخش اگر دیر میرسم
گاهی اسیر خانه و فرزند و همسرم

مثل کبوتران شما   نه ! هنوز  نه
مانده است تا قبول کنی یک کبوترم

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ

سید علی اصغر علوی

خوش است حس قشنگ در آسمان بودن
درست لحظه‌ی پیش ضریحتان بودن

درون صحن شما می شود به خود بالید
به بال های دعا حس بی کران بودن

به روی مأذنه نقاره یک نفس می گفت:
رضا رضا شده تقریری از اذان بودن

قبول کن چه بزرگی همیشه آماده است
جوابگوی سؤالات هر زمان بودن

غرور چیز بدی نیست در حریم شما
غلام شاه تمام جهانیان بودن!

درون باغ شما عمر ما اگر طی شد
خوش است زرد و شکسته و یا خزان بودن

شما رؤوفی و سوغاتی شما این است
شبیه حضرتتان خوب و مهربان بودن

پیام آینه کاری در این زیارت چیست؟
کنار آینه ها آینه روان بودن

تمام حرف زیارات عارفان این است
به میهمانی تان رنگ میزبان بودن

امیدواری جان جوانمان این است:
به عشق پیر غلامی تان جوان بودن!

ارسال در تاريخ شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ