قاسم نعمتی

السلام ای ملیکه ی دنیا

السلام ای شفیعه ی عقبی

السلام ای زلال تر از اشک

السلام ای مطهر والا

نوه ی دختری پیغمبر

نور چشمان سید بطحا

مثل آیینه ی تمام نما

روی تو شد خدیجه در زهرا

خوش به حال علی که گردیده

نام پاک تو زینت بابا

صد هزاران فرشته می خواهد

تا کشد ناز دختر مولا

بال جبریل بالش سر تو

سایه بان تو قامت طوبی

دور گهواره ات چه می بینم

لشگری صف کشیده از حورا

همه در نوبت اند تا گیرند

بوسه از زیر خاک پای شما

قدری آهسته وحی نازل شد

بر وجود مقدس طاها

کلیات کلام حق گردد

بی کم و بیش این چنین معنا

واجب الاحترام شد زینب

دختر ارشد کنیز خدا

هرکه گرید برای این دختر

اجر آن می شود معادل با...

گریه بر غربت امام حسن

گریه بر داغ سیدالشهدا

مادر عشق دختر حیدر

لب کنم باز بهر مدح و ثنا

در طیق تو مست باید شد

از طهوران باده ی الا

هر دلی شد دخیل گیسویت

در قیامت نمی شود رسوا

ما گدایان بین راه توایم

علیا حضرتا تصدقنا

کرم ار توست ورنه کاسه ما

به خدا نیست مستحق عطا

من چه گویم که ایه ی قرآن

ز کراماتتان بود گوییا

قرص نان تو می کند نازل

هل اتی بر سر آل کسا

چه سحرها نماز شب خواندم

تا که شاید تو را کنم پیدا

همه شب های تو مسیحه ی عشق

می دهد بوی لیله المحیا

در قنوت تهجدت دیدم

رتبه های مقام محمودا

در رکوع تو جلوه های خضوع

سجده ات مست ربی الاعلی

نفحات مقدست بانو

زنده سازد دو صد مسیحا را

شصت نه بار ذکر یا زینب

رمز توحید را کند افشا

هرکه آواره ی حسینت شد

در حریم تو می کند ماوا

خاطرت را ز بس خدا می خواست

با حسین آفرید قلب تو را

السلام ای شریکه الارباب

فانیا للحسن سر تا پا

تا که مهر تو در دلم باشد

سایه ی عشق بر سرم بادا

دستگردان شدی میان حرم

تا رسیدی به دامن لیلا

کستی ارباب عشق بازان را

ناز دار خدا دودیده گشا

بین هر تای معجرت بینم

آیه ی کاملی ز حجب و حیا

چادرت محترم تر از کعبه

صورتت در حجاب بی معنا

در چهل سال گفته همسایه

که ندیده است سایه ات حتی

کسب فیض از تو کرده ام بنین

تا که گردیده مادر سقا

آمدی تا که پر کنی

جای مادرت میان بیت ولا

آمدی و چه زود می پیچد

بین خانه صدای «وا اما»

کاش اینجا تمام می شد کار

تازه آغاز می شود غمها

دومین داغ داغ محراب است

فرق منشق و ناله ی ابتا

سومین غربتت به یک تشت است

لب خونین و ذکر واحسنا

مادر درد السلام علیک

صاحب هر مصیبت عظما

جبرییل دلم خبر داده

می شوی ار حبیب خود تو جدا

چه می آید سرت خدا داند

الامان الامان ز عاشورا

بین گودال بنگری زینب

یک گلویی که گشته «منحورا»

ناله هایی ضعیف می اید

گوییا در میان هلهله ها

هاله ی نور گوشه ی مقتل

ناله های غریب واغوثا

مادرت بود و دور تا دورش

آسیه، مریم، هاجر و حوا

ناله میزد حسین من کشتند

با لب تشنه بر لب دریا

یک سوالی برای من مانده

بی جواب ای عقیله ی دنیا

تو چه دیدی کسی نمی داند

که زدی ناله آه «یا جدا»

از چه بر جد خود نشان دادی

تن بی سر با دوتا هذا

این حسینت مرمل بدما

گشته جسمش مقطع الاعضا

مو کنان سوی خیمه گاه مرو

بهر بوسیدن گلو بازآ

سر خود را بلند کن بنگر

روی نیزه سری رود بالا

کاش دشمن دگر حیا می کرد

ختم می شد مصیبتت اینجا

بوی جسم حسین می آید

ازچهل نعل تازه در صحرا

بعد از آن شد رسالتت اغاز

ای علمدار صبر روح وفا

تویی ان آولین ولی فقیه

در زمان امام کرب و بلا

این قصیده دگر کنم کوتاه

با تمام قصور ای والا

دامنت را به گریه می گیرم

تا نمایی برات ما امضا

نذر کردم اگر رسیدم من

زنده در آن حریم و صحن و سرا

هر قدم نام تو فقط ببرم

تا کنم در حرم به پا غوغا

در شب عید خواهشی دارم

می پذیری ز نوکرت آیا؟

آبرودار بر گل نرکش

بنما تو سفارش ما را

از حبیبم بخواه برگردد

از سفر ان امام خوبی ها

با تمام وجود می گویم

اعتقادم میام لوح قضا

کافرم عشقم و خراب خراب

زینب اللیهم به اذن شما

 

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ