نادر حسینی

شاید او آمده و بار دگر برگشته   
وای بر حال من و تو که اگر بر گشته

نصف یک روز در این شهر اقامت کرده       

سر شب آمده و وقت سحر برگشته

زانوی غم به بغل داشته در ندبه خویش           

گریه کرده است و با دیده تر برگشته

چقدر خون دل از دست من و تو خورده است         

با دو پیمانه از این خون جگر برگشته

از چه معلوم که این وقت که ما منتظریم            

چقدر آمده اینجا چقدر برگشته

شاید این مرد به کرات سفر کرده و باز             

طبق تشخیص خود او ز سفر برگشته

آه ای مرد جهان منتظر مقدم توست                    

باز برگرد که امروز خطر برگشته

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ