قاسم نعمتی

ای همنشین غربت پنهانی دلم
بشنو کمی زشرح پریشانی دلم

یک عمرغربت است جدابودن از شما
رحمی نما به ناله طولانی دلم

چندین سحر به عشق توشدپهن سفره ام
اما نیامدی تو به مهمانی دلم

هربار نامه عملم کرده ام مرور
خجلت کشیده ام ز مسلمانی دلم

دستم اگر به خاک کف پای تو رسد
با آبرو شود گل رحمانی دلم

آشفتگی این دل ما بی دلیل نیست
دستان مادر تو شده بانی دلم

یادش بخیر پیرخرابات معرفت
محبوب تو نگار جمارانی دلم

حقا که خالی است به میخانه جای آن
همنا له های ذکر حسین جانی دلم

آقا حلال کن تو اگر کم گذاشتم
اشکم بود گواه پشیمانی دلم

شکر خدا که آخر سفره حواله شد
کارم به دست یار خراسانی دلم

یا ایها العزیز کم مارا قبول کن
این گریه ها و سینه زدن ها قبول کن

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ