علی اکبر لطیفیان

این روزهای آخر عمرت بیا بخند

اصلا برای من نه برای خدا  بخند 

گفتی که گریه هات مرا میکشد علی 

یا گریه میکنم سر سجاده یا بخند

گفتی بلند شو به سوی مسجدت برو

اینگونه که نمیروم اول شما بخند

باشد قبول رو زدن من قبول نیست

پس لا اقل به خاطر این بچه ها بخند

اصلا بنا شد اگر خنده ای کنی

این سینه ات شکسته فقط بی صدا بخند

وقتی خداست منتظر خیر مقدمت

خوشحال باش گریه چرا ؟غصه چرا ؟غم چرا؟ بخند

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ