[غدیریه-٣]

:: محمدرضا آقاسی

یکی گوید سراپا عیب دارم / یکی گوید زبان از غیب دارم
نمی‌دانم که هستم، هرچه هستم / قلم چون تیغ می‌رقصد به دستم
نه دعبـل نه فرزدق نه کمیتم / ولیکن خاک پای اهل‌بیتم
الا ساقی مستان ولایت! / بهار بی‌زمستان ولایت!
از آن جامی که دادی کربلا را / بنوشان این خراب مبتلا را
چنان مستم کن از یکتا پرستی / که از آهم بسوزد ملک هستی
هزاران راز را در من نهفتی / ولی در گوش من این‌گونه گفتی
«زاحمد تا احد یک میم فرق است / جهانی اندر این یک میم غرق است»
یقینا میم احمد میم مستی‌ست / که سرمست ازجمالش چشم هستی‌ست
زاحمد هر دو عالم آبرو یافت / دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود؟ خدا را آیه‌ای محکم کجا بود؟
چه می‌پرسند کاین احمد کدام است؟ / که ذکرش لذت شُرب مدام است
همان احمد که آوازش بهار است / دلیل خلقت لیل و نهار است
همان احمد که فرزند خلیل است / قیام بت‌شکن‌ها را دلیل است
همان احمد که ستارالعیوب است / دلیل راه و علّام‌الغیوب است
همان احمد که جامش جام وحی است / به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیاء شد / جناب «کنت کنزاً مخفیاً» شد
همان اوّل که اینجا آخر آمد / همان باطن که برما ظاهر آمد
همان احمد که سرمستان سرمد / بخوانندش ابوالقاسم محمّد
محمد میم و حاء و میم و دال است / تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمةٌ للعالمین است / شرافت بخش صد روح‌الامین است
محمد پاک و شفاف و زلال است / که مرآت جمال ذوالجلال است
محمد تا نبوت را برانگیخت / ولایت را به کام شیعیان ریخت
ولایت باده‌ی غیب و شهود است / کلید مخزن سرّ وجود است
محمد با علی روز اخوت / ولایت را گره زد بر نبوت
محمد را علی آیینه‌دار است / نخستین جلوه‌اش در ذوالفقار است
به جز دست علی مشکل‌گشا کیست؟ / کلید «کنت کنزاً مخفیاً» کیست؟
کسی دیگر توانایی ندارد / که زخم شیعه را مرهم گذارد
غدیر ای باده‌گردان ولایت! / رسولان الهی مبتلایت
ندا آمد ز محراب سماوات / به گوش گوشه‌گیران خرابات
رسولی کز غدیر خم ننوشد / ردای سبز بعثت را نپوشد
تمام انبیا ساغر گرفتند / شراب از ساقی کوثر گرفتند
علی! ساقی رندان بلاکش! / بده جامی که می‌سوزم در آتش
مرا آیینه‌ی صدق و صفا کن / تجلّی‌گاه نور مصطفی کن

ارسال در تاريخ شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩ توسط مدیر وبلاگ