گریه
مهدی صفی یاری

هر کسی قطره بُوَد ذکر تو دریاش کند
هر که سرمست تو شد مهر تو شیداش کند

گر گدایی کند عالم ز همین خانه بس است
هر گدا را کرم دست تو آقاش کند

هر مریضی به شفاخانۀ تو روی آرد
یک نگاه تو طبیبانه مداواش کند

چه نیازی است که عیسی به زمین برگردد
مرده را ذکر اباالفضل تو احیاش کند

روز محشر به خداوند قسم مادر تو
در پی گریه کن توست که پیداش کند

هر کسی گریه کند بهر غم ات روز جزا
برکت اشک تو همسایۀ زهراش کند

باز هنگام محرم شده ای شاه غریب
پرچم ات را بده جبریل که برپاش کند

جنت حضرت حق خود به خودش زیبا نیست
روضه های تو قرار است که زیباش کند...


آیینه بندان
جواد حیدری

وقتِ یادت چشمها آیینه بندان می شود
صحن چشمان محبّانت چراغان می شود

آسمان مدیونِ چشمان عزاداران توست
در محرّم بارش رحمت فراوان می شود

روضۀ لبهای تو معراج هر پیغمبر است
یاد تو کرده سُلیمان که سُلیمان می شود

حیدر کرّار فرموده : تو اشک مومنی
دوزخِ چشم من از یادت گلستان می شود

بهتر و زیباتر و آسانتر از هر مکتبی
شخصِ کافر در عزای تو مسلمان می شود

هر که در هر رُتبه ای آید ، شَود محبوبتر
تا ابوذر آید اینجا ، عینِ سلمان می شود

آنقدر ماه محرم مهربانی می کنی
توبۀ پیر و جوان در روضه آسان می شود

راست می گویم ، مُحرّم شهر می ریزد به هم
بابِ گریه گفتۀ شاه خراسان می شود

حضرتش فرموده : چشم ما شود زخم از بُکاء
مادر ما بیشتر از ما پریشان می شود

تا که می گویم " حُسین جان " ، مادر مظلومه ات
بانیِ ذکر پُر از عشقِ " حَسن جان " می شود

آنچه زهرا خواسته از محضرِ پروردگار
گر بیاید مهدیِ صاحب زمان ، آن می شود


درست شد...
مهدی نظری

روز ازل که نقشه عالم درست شد
با اذن مادرت گِل آدم درست شد

نامت نشست بر لب زهرا و گریه کرد
آهی کشید فاطمه و غم درست شد

آبی نبود، خاک نبود و فلک نبود
با اشک چشم اوست که زمزم درست شد

تصویب شد برای تو باید که گریه کرد
از آن به بعد ماه محرم درست شد

پیراهنی که دوخت برای تو مادرت
ته مانده اش برای تو پرچم درست شد

دنیا هنوز کاملِ کامل نبود که
با ساختِ حریم تو کم کم درست شد

با نام روضه روی زمین هم بهشت شد
جایی برای گریۀ ما هم درست شد

مقتل نبود و جزوه نبود و خدای خواست
تا که کتاب ابن مقرم درست شد

بی تو جهان نداشت بها و بها گرفت
دنیایِ با حسین، منظم درست شد

بعد از گذشت چند صباحی زداغ تو
بازین چه شورش است و چه ماتم درست شد


شروع شد...
رحمان نوازنی

آقا سلام ماه محرم شروع شد
بازاین چه شورش است وچه ماتم شروع شد

آقا سلام کاسه اشکی به من دهید
ماه گدایی من و چشمم شروع شد

یادم نرفته است نگاه شما به ما
از گریه های ماه محرم شروع شد

هاجر به پای روضه اصغر نشسته بود
تا اینکه جوشش دل زمزم شروع شد

آقا سلام نیت گریه نموده ایم
شیرین ترین عبادت ما هم شروع شد


وطن
ولی الله کلامی زنجانی

اینجا وطن حسینیان است
خونین چمن حسینیان است

فریاد رسای واحسینا
بر لب سخن حسینیان است

ما اهل عزا سیاه پوشیم
این پیرهن حسینیان است

برپا به کنار نهر علقم
خوش انجمن حسینیان است

این پیرهن سیاه ماتم
عمری به تن حسینیان است

بین الحرمین و تل زینب
بیت الحزن حسینیان است

از قبر چه باک ،نام عباس
نقش کفن حسینیان است


سلام

آقا سلام برغزل اشک ماتمت
بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت

چندی گذشت در غم هجران اشک تو
پرمی کشید دل به هوای محرّمت

آقا سلام ماه محرّم شروع شد
آمد بهار زخم دل ما و مرهمت

خون می شود دل همه عالم زه قصه ی
آن لحظه های آخر و گودال و آن غمت

در بین روضه غم دل من را گرفته بود
وقتی رسید روضه به انگشت و خاتمت

ما بین این همه غم و اشک وفراق وداغ
ای زینب آمدم که شوم یار و همدمت

زینب چه قدر شکل جوان مادرت شدی
با صورت کبود و همان قامت خمت


ترنم
سید جواد غفور زاده

نی، ناله کرد و باز ترنم، شروع شد
فصل هبوط آدم و گندم، شروع شد

دریای بی‌کران شهادت، که موج زد
توفان نوح بود و تلاطم شروع شد

از «برکه‌ی غدیر»، «محرّم» طلوع کرد
سر مستی «حبیب» هم از «خم» شروع شد

باران اشک شیفتگان غم حسین
«تا گفتم: السلام علیکم شروع شد»

روح دعا، به نام «اباالفضل» چون رسید
غوغایی از توسل مردم شروع شد

وقتی گلوی نازک گل شد نشان تیر
لبخند باغبان و تبسم شروع شد

از اشک و خون اگرچه وضو می‌گرفت عشق
از «تربت شهید» تیمم شروع شد

ای آسمان! مصیبت عظمای اهل بیت
از قتلگاه عصمت پنجم شروع شد

فصل به خون نشستم گل‌های باغ وحی
از آیه‌ی «لیذهب عنکم» شروع شد

با آنکه باغ گل به محبت نیاز داشت
با تازیانه، ناز و تنعّم شروع شد

وقتی دل ستارۀ محمل نشین شکست
با ماهِ روی نیزه، تکلم شروع شد


محرم اومده...
سیدمحمد میرهاشمی

بچه ها بازم محرم اومده
عید ما با بهار غم اومده

بچه ها خیمۀ ماتم بزنید
همگی به سینه محکم بزنید

بچه ها پارچۀ مشکی بیارید
بچه ها ز دیده ها اشک ببارید

سر کوچه تکیه ای به پا کنید
پسر فاطمه رو صدا کنید

همه طبل و سنج و زنجیر بیارید
کربلا رو خوب به تصویر بیارید

پشت پا به هر تباهی بزنین
در هر خونه سیاهی بزنین

دسته های سینه زن غم بگیرین
غنچه ها ز دیده شبنم بگیرین

توی هیئت به همه سلام کنین
بچه سیدارو احترام کنین

اهل کوفه آخه بی حیا بودن
اهل زشتی ، اهل ناسزا بودن

برا دنیا دل ز کوثر بریدن
بچه های زهرا رو سر بریدن

مادرم می گه که نور عین من
تا توان داری بگو : حسین من

این حسین کیه که دل دیوونشه ؟
مرغ دل اسیر آب و دونشه

این حسین کیه که دل خاطرخواشه ؟
مادرم میگه یار نوکراشه

این حسین کیه که مرد عمله ؟
مادرم میگه که اسمش عسله

این حسین کیه که خیلی کریمه ؟
صاحب غربت و داغ عظیمه

وقتی اسمش رو لبا جاری میشه
ناگهان اشک چشا جاری میشه

بین اشک و خنده ام میگم حسین
تا روزی که زنده ام میگم حسین


شهره
مصطفی متولی

وقتی همه جا شُهره به عنوان تو باشیم
باید که فقط ریزه خور خوان تو باشیم

دامن نکش از دست گداهای گرفتار
بگذار کمی دست به دامان تو باشیم

خیرالعمل این است که ارباب تو باشی
ما هم یکی از مُزد بگیران تو باشیم

فردای قیامت خبر از دربدری نیست
امروز اگر بی سر و سامان تو باشیم

در سیر مقامات پی گوهر اشکیم
ما چله نشستیم که گریان تو باشیم

اسلام بنا بر « لک لبیک حسین» است
ما نیز بنا شد که مسلمان تو باشیم

گویی که ابالفضل دعاگوی لب ماست
هرجا که بیاد لب عطشان تو باشیم

ما یاد گرفتیم که در روضه گودال
آشفته تر از زلف پریشان تو باشیم


آغاز گریه
موسی علیمرادی

بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را
از گلوی بغض هایم باز کردم گریه را

مثل یک مادر که فرزندش ز دستش می رود
اقتدا کردم به او ابراز کردم گریه را

این سیاهی های هیئت چادر خاکی او است
با غم پنهانی اش همراز کردم گریه را

تا که از ذکر غریب مادر افتادم ز پا
با نگاه او پر پرواز کردم گریه را

سایه ای را بر سرم حس می کنم در روضه ها
در پناه فاطمه آغاز کردم گریه را

گفته اند , اذن دخول ماه غم یا فاطمه است
روزی اشک محرم های ما با فاطمه است

شال غم بر روی دوشم پیرهن مشکی به تن
آرزو دارم شود این جامه بر جسمم کفن

محتشم دم می دهد باز این چه شور و ماتم است
گویی آویزان شده از عرش کهنه پیرهن

تا که از خانه به قصد روضه بیرون می زنم
حیدر کرار می آید به استقبال من

فاطمه پایین مجلس مینشیند پیش در
می نشاند صدر مجلس گریه کن ها را حسن

خواهرش برسینه می کوبد برادر کاش کاش
وقت بوسه از رگت میرفت جانم از بدن

آنقدر پای تنت بر سینه و بر سر زدم
پیش چشمم پرپرت کردند و من پرپر زدم

نبض
محمد فردوسی

آمد محرّم نبض عالم ایستاده
از حرکتش حتّی زمین هم ایستاده

ما پیرو دستور «فابک للحسین» یم
بر آفتاب دیده شبنم ایستاده

وقتی که پا در این حسینیّه نهادم
بر تو سلام از دور دادم ایستاده

جارو کش فرش عزایت جبرئیل است
فرشی که رویش عرش اعظم ایستاده

دم : «یا حسین» و بازدم : «جانم حسین» است
نامت میان نوحه و دم ایستاده

پیش خدا روز قیامت سربلند است
هر کس که پای تو مصمّم ایستاده

باید یزیدی های این امّت بدانند !
که شیعه در خط مقدّم ایستاده

وَ الله که از هر عذابی در امان است
سینه زنی که زیر پرچم ایستاده

از بس «أنا العطشان» تو خورده به گوشش
از جوشش خود چاه زمزم ایستاده

ده روز دیگر خواهری در بین گودال
پهلوی جسم نامنظّم ایستاده
ارسال در تاريخ شنبه ۳ آبان ۱۳٩۳ توسط مدیر وبلاگ