داغ غم
مصطفی متولی

آن روز که به داغ غمت مبتلا شدیم
دل خون تر از شقایق دشت بلا شدیم

ما یادمان که نیست ولی راستی حسین
با درد غربت تو کجا آشنا شدیم

ممنون از اینکه آمدی آقای ما شدی
ممنون از اینکه نوکر این خانه ما شدیم

شکر خدا که فاطمه مارا خریده است
شکر خدا که خرج بساط شما شدیم

عزت سرای ماست عزا خانه شما
با گریه بر تو بود عزیز خدا شدیم

ما را خدا به عشق تو میبخشد عاقبت
ما عاقبت بخیر تو در روضه ها شدیم

یاحسین علیه السلام
سعید پاشازاده

سوز همیشه ی جگرم باش یا حسین
من سینه می زنم سپرم باش یا حسین

در طول عمر جز تو پناهی نداشتم
مثل گذشته ها پدرم باش یا حسین

هر روز مادرم سر سجاده گفته است
خیلی مراقب پسرم باش یا حسین

ای نام تو بهانه ی شیرین زندگی
شور محرم و صفرم باش یا حسین

پایین پات سربگذارم تو هم بیا
بالای جسم محتضرم باش یا حسین

جان مرا بگیر حوالی قتلگاه
این گونه اخرین خبرم باش یا حسین

دستم به دامنت نرسید این جهان اگر
باب الحسین منتظرم باش یا حسین

باشد قرار بعدی ما اربعین حرم
مهر قبولی گذرم باش یا حسین

سربازهای لشکر یا زینب توایم
حرز مدافعان حرم باش یا حسین

درخواست
سید پوریا هاشمی

یازده ماه از خدا این روزها را خواستم
دیدۀ تر خواستم حال بکا را خواستم

اذن دق الباب این خانه برای ما بس است
استجابت پیشکش فیض دعا را خواستم

یازده ما هست می خواهم که سلطانی کنم
پشت این در ماندن و دست گدا را خواستم

قول دادم این محرم معصیت کمتر کنم
همت توبه به درگاه خدا را خواستم

از علی موسی الرضا رزق لباس مشکیه
دستباف حضرت خیرالنسا را خواستم

هر محرم زیر دین صلح آقاییم ما
یا امام مجتبی اشفع لنا را خواستم

کربلایی نیستم اما تو شاهد باش که
هردعایی کردم اول کربلا را خواستم

شصت شب از صبح تا شب نوکری در روضه ها
طعنه خوردن،سوختن پای شما را خواستم

گرچه ناقابلتر از این حرف ها هستم ولی
یک زیارت اربعین پایین پا را خواستم

از نجف تا کربلا پای پیاده دست جمع
روضه خواندن بین این صحن و سرا را خواستم

اهل عالم دارد از ره ماه ماتم میرسد
هیئتی ها یاعلی! دارد محرم میرسد


سیاهپوش
سید هاشم وفایی

عالم به ماتم تو حسینیۀ غم است
یعنی که فصل سوک و عزا، فصل ماتم است

از عرش تابه فرش تمام فرشتگان
فریاد می زنند که ماه محّرم است

هفت آسمـان پُر است ز گرد عزای تو
چشمـان مهر و ماه ز داغ تو پُر نم است

کعبه سیاهپوش عزایت شد و هنوز
شور غمت به سینۀ پُر شور زمزم است

بعد از گذشت این همه سال از شهادتت
گلزار دین هنوز ز خون تو خُـّرم است

تا با خبر شوند همه عالم از غمت
یادآور غم تو رسول مکّرم است

تا فیضی از فضیلت غم های تو برند
خلوت نشیـن سوک تو موسی و آدم است

هرجا به پاست محفل سوکت، به پیش چشم
تصویر کربلای تو آنجا مجسّم است

از هر غمی که بر دل ما خیمه می زند
فرموده اند گریۀ بر تو مقّدم است

ازحُرمت غمت چه بگویم که تا به حشر
زهرا سیاهپــوش عزایت دمادم است

چون محتشم «وفائی »غمگین به گریه گفت
«باز این شورش است که در خلق عالم است»


روایت
سعید پاشازاده

تا گریه بر حسین تمنای خلقت است
بین من و تمام ملائک رقابت است

نزدیک می کند دل ما را به هم حسین
این اشک روضه نیست، که عقد اخوت است

مقبول اگر شداست نمازی که خوانده ایم
مهر قبولیش به خدا مهر تربت است

ما از غدیر سینه زن کربلا شدیم
این دست های رو به خدا دست بیعت است

پیدا شدیم هرچه در این راه گم شدیم
یعنی فقط حسین چراغ هدایت است

از دخل آبروی حسین است خرج ما
نوکر برای صاحبش اسباب زحمت است

قران و منبر و دوسه خط روضه ی عطش
ساعات خوب هفته همین چند ساعت است

حالا که بغض بسته به من راه حرف را
مقتل بخوان که موقع ذکر مصیبت است

افتاده بود روی زمین زبر دست و پا
شعرم تمام می شود اینجا. روایت است

که چون تنگ شد بر او میدان"
فتاد از حرکت ذوالجناح از جولان

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت

هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

بلند مرتبه شاهی زصدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد"


اشک
مهدی رحیمی

هست در چشمِ عاشقان تا اشک
روضه آغـاز می شود بـا اشک

دست انـداخت و به نام عـلی
آمـد از پشتِ پـلک بـالا اشک

نـام اربـاب آمده کـه گذاشت
بعدِ یـک سـال پـا به دنیا اشک

نـام اربـاب آمـد و نـشنـاخت
بـاز در چشمِ مـن سـرا پـا اشک

پـس بـه نـامِ حسین مـی ارزد
دو سـه تـا قطره اش به دریا اشک

بـه امـیـدِ شـفـاعتـت هـم نـه!
از شـمـا ذکـرِ روضـه، از مـا اشک

جــمـع گـردیـده آتــشِ دوزخ
تـا شد از جـمـع چشـم، منـها اشک

تا کـه از گـونـه خـورد روی زمیـن
گـشـت در روضـه اربـاً اربـاً اشـک

پـس بـه نـام لبـانِ خـشـک عـمـو
بـنـویـسـد مـشـک، بـابـا، اشـک

کــاروانــی رسـیـده اسـت از راه
کـه گـرفتـه است چـشمِ مـا را اشک

اشــک ریــزِ تـوام خـدا را شـکـر
مـن مـریـضِ تـوام خــدا را شـکـر


بعضی ها...
فاطمه معین زاده

خوشا به حالِ دل بی شکیب بعضی ها
هزار غبطه به حال عجیب بعضی ها

نمی رود ز سرِ این پرنده ی قفسی
خیال بال و پر دل‌فریب بعضی ها

قنوت وتر ... سحر ... در جوار "شش گوشه"
طبیب حاذق درد غریب بعضی ها!

نصیب همچو منی؛ مهر تربت و حسرت!
برات کرب و بلا، هی نصیب بعضی ها ...

دلم شکسته خدایا! مرا اجابت کن
به حق حرمت امن یجیب بعضی ها

به همنشینی پاکانِ کربلا رفته
گرفته چادر من، بوی سیب بعضی ها ...


خداراشکر
قاسم صرافان
 
گرچه باور نمی کنم اما، می روم کربلا خدا را شکر
مردم! آقای مهربان آخر، راه داده مرا خدا را شکر

کربلایی و مبتلا داری، شهر عشقی برو بیا داری
بر سر قدس و کعبه جا داری، با دو گنبد طلا خدا را شکر

رازهایی است پشت ماتم تو، چه سُروری است آخر غم تو
شال مشکی چه روسفیدم کرد در دل این عزا خدا را شکر

گرچه دنیا چنین پر آشوب است، در کنار تو جای ما خوب است
گوشه ی کشتی حسینیم و گوشه ی چشم ناخدا را شکر

اینکه دل بی قرار عباس است، کار دل نیست کار عباس است
آنکه پروردگار عباس است اوست تنها خدا، خدا را شکر

بغض ها کینه ها عداوت ها، غصه ها ترس ها حسادت ها
فقط اینجا میان هیئت ها کرده ما را رها، خدا را شکر

درد ما چیست؟ عاشقی، مستی، ای که درمان دردها هستی!
اینکه لطفت نکرده تا حالا درد ما را دوا خدا را شکر

 
آه کربلا
حبیب نیازی

بنویس روی صفحه قلم ... آه کربلا
آتش گرفت باز دلم ... آه کربلا

دوری ، شکستگی ، دل پرخسته از همه
خیره به قاب عکس حرم ... آه کربلا

بعد از نماز سجده به تربت به یاد تو
هم آه از خجالت و هم آه ... کربلا

پیراهن سیاه تو و شال نوکری
ماه عزا و خیمۀ غم ... آه کربلا

بغضو سکوت و گریۀ جانسوز بی کسی
در کوچه ها قدم به قدم ... آه کربلا

پرچم ، کتل حسینیه روضه نوای عشق
سینه زنی و نوحه و دم ... آه کربلا

دلواپسی روز عطش کودک رباب
آب فرات و دست ستم ... آه کربلا

سقا و مشک پاره و دو دست جدا شده
افتادن امیر و علم ... آه کربلا

زینب وداع ، حسین اشاره به قلب خون
بر پهلوی شکسته قسم ... آه کربلا

بانگ نبی روضه گودال قتلگاه
مادر رسید با قد خم ... آه کربلا


مرغ دل
هاشم شکوهی

منظر دل های ماست کرببلای حسین
مرغ دل ما زند پر به هوای حسین

یک نگه کربلا به بود از صد بهشت
جنت اهل دل است صحن وسرای حسین

دیدن باغ بهشت مژده به زاهد دهید
زاهد و حور و قصور ما و لقای حسین

تربت پاکش بود داروی هر دردمند
دار الشفای خداست کرببلای حسین

ملک سلیمان بود در نظرش بی بها
آنکه گدایی کند پیش گدای حسین

هرکه رود کربلا بوسه به خاکش زند
بشنود از قدسیان بانگ ونوای حسین

چون به عزا خانه اش پانهی آهسته نه
بال ملائک بود فرش عزای حسین

خنده کنان می رود روز جزا در بهشت
هرکه به دنیا کند گریه برای حسین


بهانه
محمد غفاری

باز هم آب بهانه شد و یادت کردم
یادت افتادم و با گریه عبادت کردم

اشک‌ها ریختم و غسل شهادت کردم
روضه خوانت شدم وعرض ارادت کردم

تا بیفتد به من آن گوشه نگاهت، آنگاه
"هر که دارد هوس کرببلا بسم‌الله"

حرفی از کرببلا شد که دلم می‌لرزد
چشمم از اشک پُر و عکس حرم می‌لرزد

باز هم مرثیه در دست قلم می‌لرزد
کوه هم شانه‌اش از وسعت غم می‌لرزد

وقت پرواز شد و باز شنیدم در راه
"هر که دارد هوس کرببلا بسم‌الله"

کاروان رفت و زمان از سفرت جا می‌ماند
آسمان خیره به چشمان ترت جا می‌ماند

شهر از فیض نماز سحرت جا می‌ماند
کعبه از گردش بر دور سرت جا می‌ماند

و تو گفتی که شده راه سعادت کوتاه
"هر که دارد هوس کرببلا بسم‌الله"

همگی دور تو و خیمه که می شد تاریک
با دو انگشت تو دیدند خدا را نزدیک

جبرئیل آمد و می‌گفت به هر یک تبریک
دست بیعت به تو دادند و شدند آن یاری که-

نیست در باورشان یک سر سوزن اکراه
"هر که دارد هوس کرببلا بسم‌الله"

ناگهان حس غریبانه‌ای آمد به وجود
چشم ها باز شد و در پی یک کشف و شهود

بوی سیب آمد و می‌خواند لبم اذن ورود
در همان لحظه که غیر از تو دگر هیچ نبود

در و دیوار حسینیه‌ همه شد مداح
"هر که دارد هوس کرببلا بسم‌الله"


اباعبدالله...
قاسم نعمتی

گریه دار است عجب نام اباعبدالله
جان فدای عطش کام اباعبدالله

هرکجا پر بکشم سوی حرم می آیم
چون کبوتر شده ام رام اباعبدالله

هرکسی صاحب اشک است نظر کرده ی اوست
چشم ما شد ز ازل جام اباعبدالله

خوش به حال شهدائی که رسیدند آخر
با شهادت به سرانجام اباعبدالله

غیر ارباب به هر بی سر و پا رو نزنیم
ما که جلدیم سر بام اباعبدالله

کعبه ام کرببلا ، پیرهن مشکی من
می شود حوله ی احرام اباعبدالله

نیزه داری به نوک نیزه ی خود ساکت کرد
زیر لب ناله ی آرام اباعبدالله

مادرش گوشه ی گودال تماشا میکرد
غرق خون شد به خدا کام اباعبدالله


دارالشغا
حسن لطفی

دریا به چشم گریه کنانت چو شبنم است
یعنی که هر چه گریه برایت کنم کم است

شکر خدا که با همه ناقابلیمان
اشکی برای عرض ارادت فراهم است

دیوار کعبه گشت سیه پوش داغ تو
یعنی تمام سال خدا هم محرم است

زهرا به دست سینه زنت آب می دهد
هرکس که هست با تو در این خیمه محرم است

بگذار تا نفس بزنم در عزای تو
این آرزوی هر شب عیسی بن مریم است

یک گوشه از تمامی شش گوشه ات حسین
دارالشفای درد غریبان عالم است

بانی روضه هات خدا بود خود نوشت
هرکس که شد به عشق تو دیوانه آدم است


محفل اشک
یوسف رحیمی
 
چشم من محفل اشک و غم و اندوه و عزاست
در حسینیه ی دل ، هیئت عشق تو به پاست

مَحرَم روضه ی تو مُحرِم بیت الله است
تا ابد پرچم سرخ حرمت قبله نماست

در شکوه و شرف و مرتبه و منزلتت
جز خدایی به خدا هر چه بگوئیم رواست

همه ی هستی خود را به میان آوردی
بی سبب نیست بهای تو و خون تو خداست

«کشتگان غم تو زنده ی جاویدانند»
بی گمان فانی عشق تو شدن عین بقاست

دل بریدن، پر ِ پرواز حسینیّون است
هر که از خود گذرد در سفر کرب و بلاست
ارسال در تاريخ جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ توسط مدیر وبلاگ