[درباره‌ی شعر آیینی-٣]

:: این نوشتار، مقدمه‏ی «سیدمهدی شجاعی» است بر مجموعه‏ی «دل سنگ آب شد» اثر علی انسانی

به این گونه از شعر که پیش روی شماست می‌توان گفت: ادبیات عاشورایی، ادبیات علوی و ادبیات فاطمی. اما شاید عنوان و ترکیب کامل‌تر و جامع‌تر، ادبیات شیعی(١) باشد.
موضوع منشأ و مبدأ این گونه‌ی ادبی از خدا آغاز می‌شود؛ آنجا که خود، مرثیه‌ی امام حسین علیه‌السلام را برای حضرت آدم می‌خواند(٢). و با امام حسین علیه‌السلام در کربلا به اوج می‌کشاند؛ آنجا که در کنار پیکر حضرت عباس زانو می‌زند و چنین می‌سراید:
أخی یا نورَ عَینی یا شَقیقی
فَلی قد کُنتَ کالرَّسنِ الوثیقِ
أیا أبنِ أبی نَصَحتَ أخاک حتّی
أیا قمراً منیراً کنتَ عونی
علی کلِّ النوائبِ فی‌المضیقِ
فَبَعدُک لاتطیبُ لَنا حیاةُ
سَنَجمع فی‌الغَداة علی‌الحقیقِ
ألا لله شکوایَ و صبری
و ما ألقاه من ظَمأ وضیقِ (٣)
و با خواهر بی‌نظیرش در کربلا ادامه می‌یابد؛ آنجا که با دیدن سر بریده‌ی برادر بر نیزه، سر بر ستون کجاوه می‌کوبد و زمزمه می‌کند:
یا هِلالاً لما أستَتَمِّ کمالا
غالَه خسَفُهُ فأبدی غُروبا
ما توهِّمتُ یا شقیقَ فؤادی
کان هذا مقدِّراً مکتوبا
و با حضرت بقیة‌الله‌ أرواحنا لتراب مقدمه الفداء بر قله‌ی فتح می‌نشیند؛ آنجا که حضرتش پشت به کعبه می‌دهد و فریاد می‌زند:
ألا یا اهل العالم! إنَّ جدّی الحسین قتلوهُ عطشاناً.
و با سلام خدا به اهل بهشت: سلامٌ قولاً من ربّ الرحیم، و سلام اهل بهشت بر حسین: و تحیّتهم فیها سلامٌ إلی‌الأبد، جاودانه می‌شود.
به جرأت می‌توان گفت که این ادبیات، برترین گونه‌ی ادبی در عالم است. به این دلایل که
اول: آسمانی‌ترین است.
معشوق‌ها، محبوب‌ها، مطلوب‌ها، ستوده‌ها، ایده‌آل‌ها و آرمان‌ها در عموم سبک‌های ادبی جهان، یا کاملا زمینی‌اند یا حداکثر ترکیبی‌اند از زمین و آسمان؛ مادیت و معنویت؛ جسم و روح؛ طبیعت و ماوراء طبیعت.
از آثار اشیل و سوفکل در ادبیات باستامی یونان بگیرید تا هومر و شکسپیر و گوته؛ تا آثار برجسته‌ی ادب ایرانی مثل ویس و رامین، وامق و عذرا، فرهاد و شیرین و لیلی و مجنون. عموم این ستوده‌ها یا کاملا ابعادی مادی و خاکی دارند و به دلایل زیبایی‌های زمینی ستایش می‌شوند یا به نوعی در مناسبات زمینی و این جهانی تعریف خود را پیدا می‌کنند.
اما در این گونه‌ی ادبی، محبوب‌ها به دلیل آسمانی بودن تحسین می‌گردند و تقدیس می‌شوند و هراندازه که جایگاه و منزلت و قرب بیشتری به آستان ربوبی داشته باشند، بیشتر مورد ستایش قرار می‌گیرند.
دوم: شجاعانه‌ترین است.
صرف سخن‌گفتن درباره‌ی امامان شیعه، و بردن نام آنان جرأت می‌خواسته است؛ چه رسد به مدح و تمجید و ستایش آنان [که] در عموم قرون گذشته –به استثنای مقاطعی خاص عرض ادب به آن بزرگواران- جرم محسوب می‌شده است و شاعر و نویسنده‌ای که می‌خواسته از فضائل و مناقب و برتری‌های این خاندان بگوید، پیشاپیش می‌بایست جان خود را بر سر دست بگیرد و با همه‌ی تعلقات و دل‌بستگی‌های زمینی خود وداع کند.
عموه‌ترین دلیلش هم این بوده که امامان، رقبای نابرابر حکام وقت محسوب می‌شدند و اگر مردم به برتری‌های الهی و ذاتی آنان پی می‌بردند، هرگز هیچ حاکمیتی را نمی‌پذیرفتند و تن و گردن به سلطه‌ی جبابره نمی‌سپردند.
کدام شعر را در عالم می‌توان سراغ داشت که شاعرش تنها به دلیل شعرش عمری دار خود را بر دوش بکشد و خائفاً یترقّب از شهری به شهری بگریزد و همچنان دست از سرودن شعر و ستایش معشوق و مراد خویش برندارد.
شعر شیعی را فقط در مقطع زمانی اکنون و مشابه اکنون نباید سنجید که شاعرش محبوب همگان می‌شود و شعرش مورد اقبال و تشویق ملت و حاکمیت –که هردو از یک سنخ‌اند- قرار می‌گیرد. زمان‌هایی بر شعر شیعی گذشته است که خواندن یک بیت آن جرم نابخشودنی محسوب می‌شده‌، چه رسد به سرودن و در دسترس قرار دادن آن.
در مقاطعی از زمان، کسی که پا به این وادی می‌گذاشته، امنیت جان و مال و خان‌و‌مان خویش را به داو می‌آورده و دفتر شعر شاعر، نه اسباب فخر و مباهات و گرفتن صله بلکه پرونده‌ی جرم و گناه و دادگاهی‌شدن او تلقی می‌شده‌. جای شاعر شیعی نه در بزم‌های شادخواری و مجالس عیش و طرب سلاطین، بلکه در مخفیگاه‌ها و تبعیدگاه‌ها، زندان‌ها و در نهایت بر سر دارها بوده است.
شاعری مانند سید اسماعیل حِمیَری، نه فقط از سوی حکومت و حاکمیت، که حتی از سوی پدر و مادر ناصبی خویش نیز مورد تهدید قرار می‌گیرد. آن‌چنانکه به دلایل عقاید و اشعار شیعی‌اش، ناگزیر می‌شود خانه و کاشانه‌ی خویش را ترک بگوید و تا هنگام مرگ پدر و مادر خود در اختفاء و تبعید به سر ببرد.
با شاعری مانند فَرَزدَق، فقط به دلیل یک قصیده‌ی شجاعانه‌اش در مدح و وصف حضرت سجاد علیه‌السلام و توسط عوامل هشام بن عبدالملک به زندان می‌افتد و تاوان شعرش را با حبس و ایذاء و شکنجه پس می‌دهد:
هذا الذی تَعرفُ البطحاءَ و طأَتُه
و البَیتُ یَعرفُهُ و الحِلُّ و الحَرَمُ
هذا بنُ خیرِ عِبادِالله کُلّهم
هذا التقیُّ النقیُّ الطاهرُ العَلَمُ
ما قالَ «لا» قطُّ إلّا فی تَشَهُّده
لولا التَّشَهُدُ کانت لاءَهُ «نعم»
اشعار کمیت و دعبل و سید حمیری نمونه‌های شاخصی از این ادبیات شجاعانه‌ی شیعی‌اند.
سوم: عاطفی‌ترین و صمیمی‌ترین است.
مگر نه اصلی‌ترین وظیفه‌ی شعر، عاطفه برانگیزی و صمیمیت‌پردازی است؟! تاروپود شعر شیعی با عاطفه و صمیمیت بافته و تنیده شده است. این جنس از عاطفه و صمیمیت از جنس همان رابطه‌ای‌ است که انسان با خدای خودش برقرار می‌کند. رابطه‌ی با خدا در همه‌ی فرهنگ‌ها تنها رابطه‌ای است که میان عظمت و صمیمیت، پیوند برقرار می‌کند.
همه‌ی انسان‌ها در همه‌ی فرهنگ‌ها خداوند را متناسب با ظرفیت خود عظیم‌ترین، برترین و متعالی‌ترین وجود می‌دانند و در همین حال، همه او را با لفظ و ضمیر «تو» خطاب می‌کنند و هیچ‌کس او را «شما» نمی‌خواند. این صمیمیت –گذشته از بحث وحدانیت- نشانگر رابطه‌ی فطری عمیق میان انسان و خداست. و محبوب‌ها و مرادهای شیعه از آنجا که بیش‌ترین و نزدیک‌ترین پیوند را با خدا دارند، با صمیمانه‌ترین و عاطفی‌ترین شکل، مورد خطاب و مدح و ستایش شاعر قرار می‌گیرند.
چهارم: خالصانه‌ترین است.
شاعران غالبا در زمان گذشته سرسپرده‌ی زور و زر، و سخن‌به‌مزدان دربار سلاطین [بودند و] در مدح شاهان جنایتکار و وزرای خیانت‌پیشه شعر می‌سرودند و بیشتر انگیزه‌ی صله، جاه و منصب، حقوق مستمری و گرفتن سمت فلان‌الشعرایی و... داشت و کمتر از اعتقاد و ایمان به گفته‌های خود سرچشمه می‌گرفت.
اما شاعر شیعی با خلوص محض و ارادت عمیق باورهای خود، در وصف ذوات مقدسه‌ی معصومین علیهم‌السلام ستایشگری می‌کند.
جابر بن یزید جعفی نقل می‌کند؛ کمیت در محضر امام باقر علیه‌السلام شرفیاب شد و با اجازه‌ قصیده‌ای در مدح آن بزرگوار قرائت کرد. حضرت دستور داد کیسه‌ای پر از اشرفی در مقابل او به عنوان صله گذاردند. سپس کمیت به ذوق حضور امام، قصاید پی در پی در مدیح خاندان خواند و هربار بدره‌ی زر برابر او گذاشتند. وقت خداحافظی بی‌اعتنا به بدره‌های زر بود. فرمودند: «کیسه‌های زر را با خود ببر». کمیت عرضه داشت که: «جُعِلتُ فداک! واللهِ ما أحِبُّکم لغَرَضِ الدّنیا و ما أرَدتُ بذلک إلّا صلَة رسول‌الله و ما أوجَبَ الله علیّ من الحق» (فدای شما! به خدا سوگند دوستی من به شما خاندان به‌خاطر اغراض دنیایی نیست و هدف از سرودن این قصاید جز نزدیکی و ارتباط با پیامبر و ادای وظیفه و حقی که خداوند بر ما نسبت به شما واجب کرده نمی‌باشد). و حضرت او را دعاکردند(۴).
پنجم: حماسی‌ترین و عزت‌مندترین است.
اوج ادبیات شیعی و آیینی، ادبیات عاشورایی و کربلایی است و اساس فلسفه‌ی قیام کربلا، حفظ عزت و آزادگی انسان و نرفتن زیر بار خفت و ذلت و خواری است. و اگر حقیقت‌جویی و عزت‌طلبی در ادبیات جهان همچون رگه‌های طلا در میان ذغال‌سنگ است، ادبیات شیعی، اُسّ و اساسش بر این معنا و مبناست؛ آن‌چنانکه می‌توان گفت: یکی از برجسته‌ترین معیارها و ملاک‌های تشخیص در وادی ادبیات شیعه، عزت‌مندبودن است. هر شعر و نثر و هنری که رگه‌ای از ذلت و خواری در آن باشد، بی‌تردید از دایره‌ی ادبیات شیعی بیرون است.
ادبیاتی که زینب علیهاالسلام شکوهمندترین بانوی تاریخ را خوار و خفیف کند و دست امام حسین علیه‌السلام اسطوره‌ی حقیقی عزت و مناعت و آزادگی را برای جرعه‌ی آب به سوی دشمنش دراز گرداند، قطعا فاقد جوهره‌ی ادبیات تشیع است.
شاعر شیعی به درستی می‌داند –واین درک و دریافت را با شعرش منتقل می‌کند- که اگر آن معنای عظمت و رأفت، امام حسین علیه‌السلام، در کربلا از دشمن آب می‌خواهد، منظورش به واقع آب نیست. او که قبای شهادت پوشیده است در حالی‌که همه‌ی عناصر عالم گوش به فرمان اویند، محال است که لب به خواهش آب تر کند. بلکه او تا آخرین لحظه‌ی حیات به دنبال بیدارکردن حس آزادگی و غیرت و حمیت در دشمن است. آب برای حسین علیه‌السلام بهانه‌ای است تا اگر شده حتی یک نفر دیگر را هم بر کشتی نجات خود سوار کند.
او که مظهر بزرگواری و عطوفت است، ابراز تشنگی می‌کند تا به این وسیله گم‌کرده‌‌راهی را به چشمه‌ی هدایت رسانده و از آب رحمت سیراب سازد.
بهر ما آب روان نایاب نیست
قحط احباب است؛ قحط آب نیست
این بالترین درجه‌ی مهربانی و کرامت است که می‌خواهد حتی دشمن قسم خورده‌ی خویش را هم دست بگیرد و آخرین قطرات خون خود را هم پرچم هدایت او کند.
این ترکیب حماسه و عاطفه و این پیوند شکوه و مهربانی، گوهری است که ناب‌ترین و درخشان‌ترین آنان در فرهنگ تشیع یافت می‌شود و این گوهر ناب و نایاب به بهترین نحو در ادبیات شیعی تجلی کرده است. پس می‌توان گفت که ادبیات شیعی یعنی ادبیات حماسه و عاطفه، ادبیات شکوه و مهربانی، ادبیات عزت و خشوع و ادبیات عظمت و کرامت.
و ششم : مؤثرترین است.
ارسطو مبنای ادبیات به طور عام، و درام به طور خاص را «کاتارسیس» یا ایجاد تزکیه و تحول در مخاطب می‌داند و معتقد است که هراندازه آن اتفاق، عمیق‌تر و گسترده‌تر بیفتد، اثر هنری از ارزش وجودی بیشتری برخوردار است.
در ادبیات شیعی، ماجرا از این هم ژرف‌تر و شگفت‌انگیزتر است. یعنی در این گونه‌ی ادبی، خالق اثر اولین کسی است که تأثیر را می‌پذیرد. به عبارتی؛ اتفاق، پیش از آنکه در بیرون بیفتد، در درون نویسنده یا شاعر واقع می‌شود و اگر در ضمیر و نهان‌خانه‌اش این اتفاق نیفتد اثر پدید نمی‌آید.
اما در ادبیات شیعی، چنین نیست که محبوب یا حادثه‌ی حول محبوب، یک مقوله‌ی مستقل باشد و پدیدآورنده‌ی اثر، مقوله‌ای دیگر. خالق اثر هراندازه که در ستایش محبوب پیش می‌رود، خود اوج بیشتری می‌گیرد و تأثیر و تحول بیشتری می‌پذیرد و سجایای محبوب خویش را بیشتر در خود متجلی می‌سازد. یا به عبارت دقیق‌تر؛ محبوب بر او سایه‌ی گسترده‌تری می‌اندازد و او را گرم‌تر در آغوش می‌گیرد.

حیف که مجال مقدمه‌ی یک کتاب بیشتر از این نیست. وگرنه جا دارد که همه ی این خصوصیات و بسیاری از ویژگی‌های دیگر ادبیات شیعی، با شرح و بسط و شواهد و نمونه‌های گوناگون از آثار ستایشگران اهل‌بیت علیهم‌السلام ارائه شود تا حق این مقوله‌ی عمیق را مقاله‌ای دقیق آن‌چنانکه شایسته است ادا کند.

 

و اما بهانه‌ی بیان این سخن‌ها، کتابی است که پیش روی شماست؛ از شاعر موفق ادبیات شیعی؛ علی انسانی.
شاعری که در سلسله‌ی ادبیات شیعی، اصل و نسب به محتشم کاشانی، وصال شیرازی و عمان سامانی و... می‌رساند. شاعری که در ملتقای ادبیات و ولایت ایستاده و سر شوق و ذوق بر آستان محبت صاحبان هدایت نهاده است.
بسیاری از اشعار ارجمند ادب فارسی اگرچه در اوج لطافت، زیبایی و خیال‌انگیزی است، اما از پرداختن به اسطوره‌های حقیقی عالم محروم است و در عین دست‌یابی به شاخسارهای پرثمر سخن و بیان، همچنان از روح و روان تعهد ولایی و آب تأثیرگذاری و گیرایی بی‌بهره است و زخمه‌ای بر پرده‌ی عواطف خواننده و شنونده نمی‌زند.
در سوی دیگر بسیاری از اشعار مذهبی، اگرچه از انگیزه‌ای عمیق و غنی اعتقادی برخوردار است اما از جوهره‌ی شعری و صور خیال و ابعاد هنری خالی‌ است، و گاه در فرم [و] گاهی محتوا دچار مشکل است و ایندو همسنگ و همسوی با هم نیستند.
اما «علی انسانی» به عنوان یک شاعر متشخص شیعی، این دو را به بهترین نحو با هم آمیخته و طرحی نو برانگیخته است و هر یکی را زیباترین ظرف بیانی دیگری ساخته است. او علی‌رغم اینکه پا از حیطه‌ی تحقیق و استناد بیرون ننهاده، شعر خود را سرشار از بداعت و نوآوری ساخته؛ آن‌چنانکه گویی هر حادثه‌ای که بر زبان شعری او جاری شده، پیش از این در عرصه‌ی ادب سابقه نداشته و این اولین بار است که آن مقوله جامه‌ی کلام می‌پوشد و در معرض مخاطب قرار می‌گیرد. به زبانی دیگر؛ نوآوری، مضمون‌پردازی و ابداع در بحر شعرش موج می‌زند و هرکسی که آشنایی‌ای با شعر «سحر حلال» دارد، با خواندن اشعار علی انسانی درمی‌یابد بی‌عنایت و حمایت آن ذوات مقدسه علیهم‌السلام  صورت نمی‌گیرد. و شخص ایشان هم بارها با سپاس و قدردانی، عنایات و کرامات موالیان خود را حدیث کرده است.
عنایت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و بانوی دو عالم و ائمه‌ی هدی علیهم‌السلام بر هنرمندان و شاعران شیعی به‌خصوص سراینده‌ی این مجموعه‌ی «دل سنگ آب شد» مستدام باد و خداوند کریم، لحظه‌ و آنی دست ارادت ما را از دامن این سروران دو عالم کوتاه مکناد که آنان از مدحت ما بی‌نیازند و این ماییم که هماره محتاج سخن‌گفتن از ایشانیم.
به امید پرفروغ‌شدن روزافزون ستارگان آسمان شعر ولایی و ادبیات آیینی.


پی‌نوشت‌ها:
١. ممکن است گفته شود سبک‌ها عموما بر اساس قوالب و فرم‌های ادبی و هنری طرح و تدوین می‌گردند نه محتوا. به عبارتی سبک‌ها عموما ظرف‌اند نه مظروف. مثل سبک‌های عراقی و هندی و خراسانی در ادب کهن ما، یا سبک‌های رئال، سوررئال، مدرن و پست‌مدرن در ادبیات غربی، یا سبک‌های رئالیسم، رمانتیسیسم، ایدسیونیسم، دادائیسم در هنر نقاشی غربی.
ادعای نگارنده این است که چنین نیست. بلکه سبک‌ها ترکیبی‌اند از ظرف و مظروف. به عبارتی؛ سبک‌ها، مظروف‌ها و محتواهایی هستند که ظرف‌ها و قالب‌های متناسب خویش را انتخاب می‌کنند یا می‌سازند و می‌افرینند. سبک امپرسیونیسم و دادائیسم در نقاشی فقط یک قالب نیست، فقط یک فرم نیست بلکه نسبتی است بین یک فرم و محتوی. یا به عبارتی مجموعه‌ای از حرف‌ها، پیام‌ها، اندیشه‌ها و نگرش‌ها، نقاش را در بستری از شرایط اجتماعی و تاریخی وادار کرده است به انتخاب بیانی خاص. و این بیان خاص که منبعث از نگرش و تفکر و اندیشه‌ی خاص است، توسط دیگران به سبکی خاص موسوم شده است.
در مکتب‌های ادبی خودمان هم تفاوت فاحش در محتوا، مضامین، اندیشه و حتی جهان‌بینی، میان سبک‌های –فرضاً- عراقی و هندی، مؤید همین نظریه است.
٢. حضرت آدم -علی نبیّنا و آله و علیه السلام- برای توبه‌ی خویش به اشارت و تعلیم خداوند، به اسماء حسنای خداوند متوسل می‌شود که پنج تن آل عبایند. و وقتی به نام حسین علیه‌السلام می‌رسد در دلش انقلاب و انکساری حاصل می‌شود و رمز آن را از خدا سؤال می‌کند و خداوند قصه‌ی کربلا و عاشورا و شهادت امام حسین را برایش روایت می‌کند.
٣. اسرارالشهادة؛ دربندی؛ ص٣٣٧
۴. به نقل از بصائرالدرجات

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ توسط مدیر وبلاگ