رحمان نوازنی

آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد
در زیر پای مرد خدا جانماز شد
کعبه خودش میان جماعت به صف نشست
آمد امام قبله و وقت نماز شد
دریاچه های آتش نمرود خشک شد
باران گرفت و خاک زمین دلنواز شد
کم کم نگاه رود به دریا رسیده بود
چون پستی و بلندی دنیا تراز شد
آئینه ای که قد خدا ایستاده بود
پا بر زمین نهاد و زمین سرفراز شد
دیگر خدا برای زمین نامه می نوشت
با آن کبوتری که رسول حجاز شد

امشب همه به خاطر روی گل علی
صلوا علی االنبی و صلوا علی النبی

خورشید مکه آمد و صبح خدا دمید
آری هوا خنک شد و مکه نفس کشید
آنروز اگر هوای زمین پر شد از بهشت  
عطر محمدی خدا داشت می وزید
عطری که بر جبین عرق کرده تو بود
عطری که از عصاره خورشید می چکید
گل آنقدر هوای تو را کرده بود که
کل می کشید پیش تو و جامه می درید        
فریاد می کشید که صلوا علی النبی     
هی جامه می درید که خیر البشر رسید
آری خدا بهانه عشق تو را گرفت
که اینهمه برای تو  پروانه آفرید

امشب فقط به خاطر روی گل علی
صلوا علی االنبی و صلوا علی النبی

ای ابروان گنبدیت معبد خدا
لبخند تو نشانه خوش آمد خدا
تنها فرشته ای که پر و بال می زنی
بر آسمان سبز ترین گنبد خدا
تنها محمدی که قدم می زنی خودت
بین حیاط خلوتی احمد خدا
آری سر کلاس نبوت فقط تویی
آقای انبیاء خدا، ارشد خدا
لبخند مهربان تو و ناز اخم تو
هر دو  نشانه ای است ز جزر و مد خدا
با سجده های سبز نمازت رسیده است
گلدسته های بندگیت ؛تا قد خدا
دستان سبز توست که ما را رساند ه است
عمری به پای بوسی این مشهد خدا

امشب فقط به خاطر روی گل علی
صلوا علی االنبی و صلوا علی النبی

یک شب خدا قلم زد و طرح تو را کشید
یک طرح بی نظیر به شکل خدا کشید
تا آفتاب برد قلم موی خویش را
آنگاه نقش روی تو را از طلا کشید
موی تو را کشید و به والیل لب گشود
تا روز روشن آمد و شمس الضحی کشید
اسماء خویش را به سر و روی طرح ریخت
آنگاه جلوه کرد و تو را مصطفی کشید
تبریک گفت بر خودش و حسن خلقتش
و هی تو را به رشته مدح و ثنا کشید
یک آینه به دست تو داد و برای تو
یک فاطمه کنار تو و مرتضی کشید
دلتنگ صحبت تو شد ه بود که خدا  
دست تو را گرفت و به غار حرا کشید

 امشب فقط به خاطر روی گل علی
صلوا علی االنبی و صلوا علی النبی

قلبت میان قلب علی اعتکاف داشت
چشمت همیشه در پی زهرا طواف داشت
این رد سینه چاکی عشق علی تو ست
کعبه اگر به سینه خود یک شکاف داشت
کعبه خودش برای خودش کعبه گاه داشت
کعبه خودش میان نجف یک مطاف داشت
او ماه فاطمه است که در اوج آسمان
با یازده ستاره خود ائتلاف داشت
یوسف علی است ، یوسف مصری غلام او
او هم به صف نشست و به دستش کلاف داشت
این روز و شب از اول خلقت برای یک -
ذره زخاک پای علی اختلاف داشت
 
امشب فقط به خاطر روی گل علی
صلوا علی االنبی و صلوا علی النبی

عطر بهار آمد و پروانه جان گرفت
قدری نفس کشید و ره آسمان گرفت
مردی رسید عاطفه باران شد  این زمین
خنجر ز دست و پنجه دختر کشان گرفت
شد عاقبت به خیر زمین با رسیدنش
گرچه به طول عمر زمین ها زمان گرفت
در کوچه های درد خدا پرسه می زند
شاید که مردی آمد و از او نشان گرفت
باید که شعر ناب تو را با علی سرود
تا از علی به نام تو یک لقمه نان گرفت
 یادش بخیر ؛ خانه آتش گرفته اش
آن خانه ای که شعله زخم زبان گرفت
یادش بخیر پشت در افتاد بر زمین
و ناله ای که در نفس آسمان گرفت


امشب فقط به خاطر روی گل علی
صلوا علی االنبی و صلوا علی النبی

ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ