علی اصغر انصاریان

ای مظهر صفات خدا أیهاالعزیز
ای امتداد نور هدی أیهاالعزیز
ای که کریم هستی و از نسل ذوالکرام
پر کن دو دست خالی ما أیهاالعزیز
یک نَظرة رحیمة بینداز بر دلم
تا مس شود شبیه طلا أیهاالعزیز
در انتظار آمدنت پیر گشته ایم
این جمعه هم گذشت،بیا أیهاالعزیز
همراه کاروان که به مقتل رسیده اند
ما را ببر به کرب و بلا أیهاالعزیز
چندین هزار سال تو خون گریه می کنی
از داغ زینب و أسرا أیهاالعزیز

امشب در این حسینیه داریم شور و شین
گوئیم زیر لب همه،لبیک یا حسین

زینب رسیده است برادر کنار تو
اینبار در بغل بگرفته مزار تو
مُلحق بر آن مُقَطّعُ الأعضاء می شود
امروز یا حسین سر زخم دار تو
یک اربعین برای همه جان فدا شدم
حالا کبود آمده ام در جوار تو
تو از عطش من از اثر تازیانه ها
چشمم شده شبیه همان چشم تار تو
داغ فراق موی سرم را سفید کرد
تا که خدا خداست منم داغدار تو
دنبال قبر کودک خود هستی ای رباب؟
بر سینه ی حسین بود شیرخوار تو

 یک سال پیش یار تو می مانی ای رباب
 ای کاش سایبان نشود بر تو آفتاب

ما را ز کینه ی علی و آل می زدند
دیدی به روی نی به چه منوال می زدند
دنیاپرست بوده و با وعده ی یزید
ما را برای سیم و زر و مال می زدند
از بهر تسلیت به دل داغدارمان
ما را کنار کشته ی گودال می زدند
وقتی که دختران ز غمت سینه می زدند
وقتی کبوتران حرم بال می زدند...
...نامحرمان به کعب نی و تازیانه ها
پیش پدر به پیکر اطفال می زدند
غیرت نداشتند که در عصر واقعه
ما را برای غارت خلخال می زدند

دیگر مپرس کوفه و آزار شام را
دیگر مپرس رفتن بازار شام را

ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ