مسعود اصلانی

اربعینی ز تو جدا مانده
کاروانی که بی صدا مانده

کاروان شکسته برگشته  
کشته ی زیر دست و پا مانده

عوض تکه های پیروهنت
تکه هایی ز بوریا مانده

به رخ تک تک عزیزانت
جای سیلی بی هوا مانده

نه کمر مانده از زدن هاشان
نه رمق بهر دست ها مانده

از تو شرمنده ام برادر من
در خرابه رقیه جا مانده

روضه خواندم برای صبر خودم  
من نشستم کنار قبر خودم

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ