حسنا محمدزاده

پر می کشد پروانه ای زخمی به سویت
گهواره ای جان می دهد در آرزویت

باید به دست تیر های تشنه یک روز
باغ گل سرخی بروید از گلویت

با مشتی از گل های پرپر آسمان هم
سرمست باشد روز و شب از سُکر ِ بویت

هفتاد و دو خورشید می آیند آرام
دنبال نور ِ چشم های چاره جویت

در قلب ِ این منظومه ی آشفته باید
کوچک ترین سیاره باشد ماه ِ رویت

از کهکشان راه شیری تا لب خاک
لبریز گردند استکان ها با سبویت

حتما خدا در خلقتش یک روز معصوم
دل های عاشق را گره می زد به مویت

هر ورز می گردند مادر های بی خواب
گهواره های درد را در جستجویت

ارسال در تاريخ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ