حسنا محمدزاده

به دریا آشنا کن خاک خشک این طرف ها را !
پر از دُر وجودت کن دل سرد صدف ها !

برو ای مرد ! دریا چشم در راه است مشکت را
بیاور تا سکوت خیمه های بی رمق ، شور و شعف ها را

صدای گرگ های صف به صف از دور می آید
برو آهوی صحرایی ! به هم آشوب صف ها را

یتیمانی که تا دیروز فرزند علی بودند
همین هایند؛ حتما دیده ای این ناخلف ها را

دو دستت را ببر با خود ! نگاه خسته ات را هم !
مهیا کن برای تیر نامردان هدف ها را

میان تیغ ها و نیزه ها جشنی شده بر پا
به گوش بادها پیچانده ضرب آهنگ دف ها را

همیشه رو به ساحل می برند امواج سر گردان
برای دیدن لب های بی تابت صدف ها را

ارسال در تاريخ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ