حسنا محمد زاده

گریه کن تا غمت سبک بشود!گریه کن خیمه های ویران را!
می دَوانی کدام سوی زمین،چشم های هنوز حیران را؟

خاک ها را که خون به دل کردند، آب را تا همیشه گِل کردند
آتش کینه هایشان سوزاند،تکه های دل بیابان را

آب، در آرزوی لب هایت،"و اِذا البحرُ سُجّرت" *می خواند
آب ،حس کرده بود روی سرش ، پنجه های سیاه توفان را

طاقتت را زیاد کن بانو! پیش لب های خیزران خورده
چوب ها ! لااقل نگه دارید، حرمت آیه های قرآن را

جز تو راز دل محرم را، هیچ کس برملا نخواهد کرد
راز پروانه های بی بال و ... غنچه های بدون گلدان را

ذوالفقاری که بر لبت داری، سنگ معیار عدل خواهد شد
با ترازوی سکه می سنجند، کوفیان فرق کفر و ایمان را

خواهری مثل کوه می خواهند، رودهای رسیده تا دریا
کوه مانده که ماندگار کند، چشمه های بدون پایان را

ارسال در تاريخ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ