یوسف رحیمی

از روزهای قافله دلگیر می شوی
هر روز چند مرتبه تو پیر می شوی؟

در شام شُوم زخم زبان ها چه می کشی؟
کز روشنای عمر خودت سیر می شوی

زخمیست لحظه های تو مانند پیکرت
از بس اسیر طعنۀ زنجیر می شوی

آیات صبح از لب قرآن شنیدنیست
در کوچه های شام که تکفیر می شوی

خون جگر که می خوری از دستِ درد و داغ
بی تاب بغض های گلوگیر می شوی

با آه آهِ روضۀ ما ای امام اشک
در هر نگاه آینه تکثیر می شوی

خون گریه می شوی تو و تا آخر الزمان
از چشم ها همیشه سرازیر می شوی

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ