سید حمیدرضا برقعی

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد
نسیم، یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم ماندست
و هرچه خاطره دارد از آن محل دارد

به یاد چایی شیرین کربلائی ها
لبم حلاوت احلی من العسل دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا
درون قالب شش گوشه یک غزل دارد

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانه ی خون
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد

ارسال در تاريخ جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ