محسن کاویانی

وقتی برای عشق انگشتر نمانده
یعنی که عباس و علی اکبر نمانده

حالا تویی بانو نبردت فرق دارد
این بیشه‌ی خونین که بی حیدر نمانده

با خطبه‌ات از جا بکن این قلعه را تا
قوم یهودی حس کند خیبر نمانده

طوفان شد و پیچید بانگت بین مردم
آیا کسی با آل پیغمبر نمانده؟

جای تعجب نیست بعد از خطبه‌هایت
دندان برای صورت یک سر نمانده

یک سر  که روی آبشار گیسوانش
جز لخته های خون وخاکستر نمانده

امّا تو دریا باش دردشتی کویری
جز تو برای دین دگر یاور نمانده

حتّی اگر در ذهنتان هر روز و هر شب
جز خاطرات آن گل پرپر نمانده

هر شب شما در خواب هم میبینی انگار
چیزی به وصل حنجر و خنجر نمانده

* * *

حالا تویی بانو نبردت فرق دارد
حالا که عباس وعلی اکبرنمانده...

ارسال در تاريخ یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ