وحید قاسمی

عاشق اگر شدم، اثر چشم های توست
 اصلاً تمام زیرِ سرِ چشم های توست

 دلهایِ سنگ را به نگاهی طلا کنی
 این کیمیاگری هنر چشم های توست

 باید غزل، قلم به دواتِ عسل زند
 حالا که صحبت شکر چشم های توست

 بعد از ابوتراب، تمام حجاز و شام
 مبهوت جرأتِ جگر چشم های توست

 کال و رسیده! گندم ری را خریده ای
 این خصلتِ بخر- ببر چشم های توست

 آیا بهشت می بری ام  یا نمی بری!؟
 محشر خدا پیِ نظر چشم های توست

 با کاروان گریه سرانجام می رسم
 راه بهشت از گذر چشم های توست

 تا «إن یکاد» صبح و شبِ زینب تو هست
 بال فرشته ها سپر چشم های توست

 خرده گرفته اند که اغراق می کنم!!!
 تیر سه شعبه در به در چشم های توست

 این جا مدینه نیست، به فکر نقاب باش
 مُشتی حسود دور و بر چشم های توست

 بالای نیزه گریه ی شرمندگی  فقط
 از روضه هایِ معتبر چشم های توست

 لعنت به حرمله؛ که به دنبال نیزه ها
سایه به سایه همسفر چشم های توست

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ