قاسم نعمتی

گیسو به باد می دهی و دلبری علی
پادر رکاب می زنی و محشری علی

ابرو نهان کن از نظر  خیره  حسود
آیینه   دار  صورت  پیغمبری  علی

قامت مگو قیامت زهراست  قامتت
از بس که قد کشیده ای و محشری علی

گرم  طواف  روی  تو  آل  ابوتراب
غرق عبادتی و  خدا  منظری  علی

وصفت همین بس است که درکوی رب عشق
شه  زاده  حرم  علی  اکبری  علی

وجه غیور هر غضبت وقت حمله ها
گاه رجز تو منتسب از  حیدری  علی

بین خطوط روی جبینت پراز خداست
ابن الحسین  لیلی  لیلای  کربلاست

نور خدا ز صورت تو دیده می شود
پیغمبرانه بر  همه  تابیده  می شود

شمشاد قامتی و به شمشیر کوفیان
گلبرگها ز ساقه تو  چیده می شود

مثل بلورشیشه ای سنگ خورده ای
با بوسه ای وجود توپاشیده می شود

مقراض اهل کوفه چه آورده برسرت
هرگوشه ای زدشت تنت دیده می شود

در زیر سم اسب  تنت  مثل  زعفران
برروی سنگها همه سابیده می شود

جسمی که زیرضربه به هم ریخته چسان
هرتکه ای به روی عبا چیده می شود

بر   ناله  های   ممتد بابا  کنار    تو
ازسوی لشگری همه خندیده می شود

قلبی که از تمام  تنت  پاره  تر  شده
با هر صدای قهقه  رنجیده  می شود

دنبال زینب  آمده  سقای  عالمین
فریاد می زنند که وای از دل حسین

ارسال در تاريخ شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ