علی اکبر لطیفیان

در قد و قامت تو قد یار ریخته
در غالب تو احمد مختار ریخته

به عمه های دست به دامن نگاه کن
دور و برت چقدر گرفتار ریخته

گفتی علی ونیزه دهان توراگرفت
ازبسکه دراذان تو اسرار ریخته

معلوم نیست پیکرت اصلاچگونه است
بهترنگاه می کنم انگار ریخته

دارد زره ضریح تو راحفظ می کند
بازش اگرکنند بالاجبار ریخته

یکروزجمع کردن تووقت می برد
امروز بر سرم چقدرکار ریخته

زیرعبا اگربروم پا نمیشوم
ازبس بروی شانه من بار ریخته

گیسوی توهمینکه سرت نیمه بازشد
ازدوطرف به شانه ات ای یار ریخته

آنکس که تشنگی مراپاسخی نداد
حالانشسته برجگرم خار ریخته

ارسال در تاريخ شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ