علی اکبر لطیفیان

غیرت خاکسترش رنگ دگر داشت
شعله ی بال و پرش میل سفر داشت

آنکه در این یازده سال یتیمی
تا که عمو بود انگار پدر داشت....

....از چه بماند در این خیمه ی خالی
آنکه ز اوضاع گودال خبر داشت

گفت: به این نیزه ی خشک و شکسته
تکیه نمی زد عمو یار اگر داشت

رفت مبادا که بگویند غریب است
یا که بگویند عمو کاش پسر داشت

آمد و پیشانی زخمی شه را
از بغل دامن فاطمه برداشت

دید که از شدت ضربه ی نیزه
زخم عمیقی عمو پشت کمر داشت

دید که شمشیر کُند ته گودال
حنجره ی شاه را زیر نظر داشت

در وسط بهت دلشوره ی زینب
شکر خدا دست ‍، یعنی که سپر داشت

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ