صمصام علوی

نغمة اذان،
بر مناره ها،
دستها همه بر زخم گوشواره ها

بوی آتش و دود،
صورتی کبود،
دختران خمود،
غرق در خسوف،
چهرة تمامی آن ماه پاره ها

آه و آه و آه،
در خسوف ماه،
آسمان سیاه،
اشک می چکد،
روی دوش ابر،
محو چشمکِ...
چشم نیمه باز و زخمیِ ستاره ها

سینه روی خاک،
زخم سینه چاک،
مادری هلاک،
می کند به دست...
گوشه چادرش...
اشک کودکش
روی گونه پاک
بین بستر خس و تیغ و قداره ها

خیمه در خیال
ماه در هلال
در همین خلال..
هار.. حرمله..
بانگ میزند..
ایها الامیر..
باب یا بنی..؟
...
...یک سفیدی و..
برق تیر پیر..
شیر پر صفیر..
پس..
کمی سکوت..
...
آه و جیغ و کِل..
مرد در میان و زنان در کناره ها

ارسال در تاريخ یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ