آقا سلام برغزل اشک ماتمت              
بر مسجد و حسینیه و روضه و دمت

چندی گذشت در غم هجران اشک تو          
پرمی کشید دل به هوای محرّمت

آقا سلام ماه محرّم شروع شد
آمد بهار زخم دل ما و مرهمت

خون می شود دل همه عالم زه قصه ی
آن لحظه های آخر و گودال و آن غمت

در بین روضه غم دل من را گرفته بود
وقتی رسید روضه به انگشت و خاتمت

ما بین این همه غم و اشک وفراق وداغ
ای زینب آمدم که شوم یار و همدمت

زینب چه قدر شکل جوان مادرت شدی
با صورت کبود و همان قامت خمت

ارسال در تاريخ شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ