اگر هر چشم تر می‌سوخت، می‌شد...
دل از این بیشتر می‌سوخت ،می‌شد...
به حال غنچه‌های تشنه‌ی باغ
دل باران اگر می‌سوخت ،می‌شد

###

به دل شور محرم داشت باران
هزاران قطره ماتم داشت باران
خودم دیدم، میان دسته آن شب
به روی شانه پرچم داشت باران

###

من و یک درد، یک اندوه رایج
و بیم روز اعلام نتایج
بدون دست‌های مهربانت
چه خواهم کرد، یا باب‌الحوائج؟


###

رها مانده است بر شن‌ها چه دستی!
جدا از پیکر سقا، چه دستی!
عموی ماه! بعد از دست‌هایت
بگیرد دست بابا را چه دستی؟

###

سرودم از غم دستی که هرگز...
شکوه ماتم دستی که هرگز...
خدا قسمت کند بر شانه‌ی من
بماند پرچم دستی که هرگز

ارسال در تاريخ جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ