علی اکبر لطیفیان

کاروان سلاله­های خدا کاروان امام عاشورا
کاروان بهشتیان زمین کاروان فرشتگان سما

یکی از نوکرانشان جبریل یکی از چاکرانشان حوا
گوشه­ای از صدایشان داوود نفسی از دعایشان عیسی

نوجوانانشان چو اسماعیل پیرمردانشان خلیل آسا
زائر اشکهایشان باران تشنه مشک­هایشان دریا

همه آیات سوره مریم همه چون کاف و ها و یا و الی...
یوسفان عشیره حیدر مریمان قبیله زهرا

کعبه می بیند و طواف ملک چشم تا کار می­کند اینجا
کشتگان حوادث امروز صاحبان شفاعت فردا

تا به حالا ندیده فیچ کسی این همه آفتاب در یکجا
هردلی با دلی گره خورده است همه مجنون صفت، همه لیلا

دارد این کاروان صحرائی دخترانی عفیفه و نوپا
همه با احترام و با معجر همه در پرده­های حجب و حیا

پرده را از مقابل محمل باد حتی نمی­برد بالا
‏دور تا دور شان بنی هاشم تحت فرمان حضرت سقا

پای علیا مخدره زینب روی زانوی اکبر لیلا
از غروب مدینه می آیند در زمینی به نام کرب وبلا

می رسیدند و یاد می کردند از سر و طشت و حضرت یحیی
حق نگهدار این همه مجنون حق نگهدار این همه لیلا

ارسال در تاريخ پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ