محسن ناصحی

مثل کبوتران شما گرچه می پرم
آنها کبوترند و من از جنس دیگرم

دیوارها فضای دلم را گرفته اند
دیگر هوای پرزدن افتاده از سرم
 
این شهر بسته بال مرا؛ این حصارها
تا آسمان کشیده شده در برابرم

گاهی برای بال زدن، آسمان کم است
یا صحن قدس باید و یا گنبد حرم

آقای من! ببخش اگر بال من شکست
بر من مگیر خرده اگر کم میاورم

این روزها ببخش اگر دیر میرسم
گاهی اسیر خانه و فرزند و همسرم

مثل کبوتران شما   نه ! هنوز  نه
مانده است تا قبول کنی یک کبوترم

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ