مجید لشگری

سی سحر نه، که بیست-سی رمضان، رفت و مهمان ماه ها نشدیم
دست ابلیس بسته بود امّا، نقره داغ گناه ها نشدیم

آه از زشتی عمل هامان، آخ از تلخی عسل هامان
دوری راه را شنیدیم و مرد این کوره راه ها نشدیم

فیلم ها، صحنه های مسئله دار، و قنا ربّنا عذابَ النّار
شرم را ماهواره ها بردند، سر به زیر نگاه ها نشدیم؟

روسپیدان سیاه تر از پیش، تیره ها روسپیدتر از قبل
قلب هم رنگ این جماعت شد، حامی روسیاه ها نشدیم

سینه لبریز شرک های خفی ست، پول و پست و مقام بت شده اند
خورد سر ها به سنگ گور افسوس، بنده ی «لا إله»ها نشدیم

چاله و چاه را نفهمیدیم، راه و بیراه را نفهمیدیم
کوه را کاه را نفهمیدیم، زخمی اشتباه ها نشدیم

 
آسمان عاق می کند ما را، بس که کفران خلق را دیده است
بال و پرهای توبه بگشایید، تا زمین گیر «آه» ها نشدیم

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ