امیرحسین محمودپور

عاشق شدن ز خیمه ی لیلا شروع شده است
دیوانگی ز دامن صحرا شروع شده است
مجنون شدیم و دربدر کوچه ها شدیم
آوارگی ما  هم از اینجا شروع شده است
ما را به سمت کوچه ی عشاق برده اند
جایی که جلوه های تمنا شروع شده است
دیگر زمان دربدری ها تمام شد
حالا زمان عاشقی ما شروع شده است
تو آمدی و حضرت حیدر پدر شده
دوران مادرانه ی زهرا شروع شده است

ای ابتدای سوره ی کوثر خوش آمدی
ای اولین حسین پیمبر خوش آمدی

تو آمدی و شاخه ی طوبی ثمر گرفت
آخر دعای سبز پیمبر اثر گرفت
ای بانمک ترین پسر های فاطمه
تو آمدی و بوسه ز رویت پدر گرفت
ای قوت  همیشه ی بازوی مرتضی
فتح الفتوح کردی و لشگر جگر گرفت
وقتی که می زنی به دل لشگر جمل
دیگر نمی شود دم تیغت سپر گرفت
از دست نعره های بلندت به معرکه
دشمن فرار کرده و راه مفر گرفت

بالا بزن نقاب خودت را یل جمل
معنا بده به جمله احلی من العسل



روزه گرفته ایم که باران بیاورید
از سفره ی کریم کمی نان بیاورید
عمری است روزی ام ز سر سفره ی شماست
از این به بعد نان فراوان بیاورید
ما را غبار کوی شما زنده می کند
بر این دل سیاه کمی جان بیاورید
یا ایها الکریم، تصدّق... گدا رسید
بر این گدا رحمت و احسان بیاورید
زهرا به گریه بر حسنش شاد می شود
لطفی کنید دیده ی گریان بیاورید

ای بانی همیشه ی اشک و بکا حسن
ای روضه خوان اول کرببلا حسن

سر را بگیر و راه خدا را نشان بده
وقت نماز مغرب ما تو اذان بده
هرجا که سفره ی کرمی پهن می شود
از آن بساط روزی افطارمان بده
قرآن بخوان تا که مسلمان تو شویم
دل را شبیه مردک شامی تکان بده
من گریه می کنم برای تو، پس تو هم
از کوری ام به روز قیامت امان بده
حالا که تو کریمی و آقای عالمی
ما را به کربلا ببر آنجا مکان بده

هر سفره ایی که سفره آقا نمی شود
هر بچه ایی که بچه ی مولا نمی شود

شان تو را خدای به موسی نداده است
از معجزات تو که به عیسی نداده است
شاهان روزگار گدای در تواند
رزق تو را به سفره ی آنها نداده است
صلحی که کرده ایی تو، کم از کربلا نداشت
دیگر به کس شبیه تو تقوا نداده است
باید عصای فاطمه باشی به کوچه ها
بی خود تو را خدای به زهرا نداده است

از اشک چشم توست اگر گریه می کنم
بر روضه های پاره جگر گریه می کنم

ارسال در تاريخ دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ