مهدی نظری

من آلوده کجا محفل ابرار کجا
این همه خوب کجا و من بیمار کجا

از خجالت چه کنم او که خودش می داند
من بدبخت کجا محرم اسرار کجا

نمکی راکه به حر داد به چون من ندهند
من دل مرده کجا سفره افطار کجا   

همه مشغول مناجات و عبادت هستند
این همه مست کجا و من بیکار کجا

بارها گفت فرار از در من بدبختی ست
جمله دوست کجا عبد گنهکار کجا

باز یک سال دویدم پی امیال خودم
من محتاج کجا دست طلبکار کجا

دست خود را همه جا بهرگدایی بردم
ولی این خلق کجا دست علمدار کجا

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ