اجرا شده توسط حاج منصور ارضی

در خلوتم که حرف مرا گوش می کنی
 هر زشتی ام که هست فراموش می کنی

شرمنده می شوم ز رویت هزار بار
 وقتی که تو نگاه خطا پوش می کنی

هرگاه درد و دوری و غربت شود شروع  
ما را برای خویش غزل نوش می کنی

چون سوزم از شرار ستمهای روزگار  
این شعله را به خنده تو خاموش می کنی

شرط ملازم است که پا جای پا نهد  
خود را تو با غلام چه هم دوش می کنی

از دیگران حساب مرا کرده ای جدا  
از بس مرا عنایت آغوش می کنی

در بین مردمی و نمی بینمت چرا
  ما را به خویش خوانده و مدهوش می کنی

چون می شوم به میکده غرق معارفت  
مستم کنی و خالی ام از هوش می کنی

از دکترین مهدویت فارغم که تو  
تشدید بر ارادت خودجوش می کنی

جام می و سبوی شهادت به دست توست  
آخر مرا خریده و می نوش می کنی

در انتظار آمدنت ایستاده ایم  
ما را برای جبهه کفن پوش می کنی

از کربلا صدای تو را بشنویم زود  
ای خوش دمی که نغمه چاووش می کنی

ارسال در تاريخ جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ