غلامرضا فاتحی

دست هایت ضریح حاجت ها
چشم هایت گل اجابت ها

شبنم روی گونه ی سرخت
مایه ی سبزی طراوت ها

طاق ابروی قاب قوسینت
لیت شعری این اشارت ها

تار تار بلند گیسویت
رشته های نجات امت ها

نخ ابریشمی تسبیحت
بند آزادی از اسارت ها

ای نگاه کبوترانه ی تو
آسمان پر از نجابت ها

من زمینی نبودم از اول
آمدم زیر خاک پایت ها

هی نوشتند پشت ماشینها
بر روی شیشها عبارت ها

خواهد آمد ، بیا ، گل نرگس
کم کن از بینمان مسافت ها

جام جم با تمام حافظ هاش
می کشند از لبت خجالت ها

هاشمی ! فاطمی ! ابوالحسنی !
به به تو با چنین اصالت ها

حیدری زاده ی دو تیغ ابرو
کشته ی چشم تو شهامت ها

نور زهراییت تقدس وار
سرزد از کوثرای ساحت ها

ای حسن صورت بقیع نشین
ای کریم همه کرامت ها

کربلایی حسین و الفجری
رجعت سرخ تا شهادت ها

چون علی اکبر و عموت عباس
شده ای جزو سرو قامت ها

زینبی زینت علی طینت
کوه صبر پر از صلابت ها

تازه مشهور می شوی حالا
مثل سجاد در عبادت ها

بشکاف علم روز دنیا را
باقر العلم و البلاغت ها

ربودی شیعیان جعفری ات
ششمین صادق صداقت ها

بی تو مردند کنج زندان ها
کاظم الغیظ ،  باب حاجت ها

آهویت نه گدای تو هستم
یادگار رضا و رأفت ها

باز دریای جود جوشش کرد
در جواد آب این سخاوت ها

تا گدایان سامری چون من
درنقی خانه ی هدایت ها

یازده جلوه عسگری بشوند
پشت این پرده ی بشارت ها

میرسد صوت مکه ایت به گوش
یثربی گونه با فخامت ها...

ای غزل باز از تو شیرین شد
نمکین مهدی حلاوت ها

و تو طاووس بزم اهل بهشت
آخرین حد به این ملاحت ها

ارسال در تاريخ پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ