علی اکبر لطیفیان

باید برای طور کلیمی درست کرد
سجاده ای گرفت وحریمی درست کرد
باید برای مقدمی ازبال جبرئیل
یک گوشه ای نشست و گلیمی درست کرد
باید در ازدحام گداوکمی جا
جائی برای مردکریمی درست کرد
باید قسم به نوردوعین حسین داد
تاازخدا،خدای رحیمی درست کرد
باید دل حسین هوای نبی کند
شاید دوباره خلق عظیمی درست کرد

مجنون شهر بودم ولیلا نداشتم
اکبراگر نبودمن آقا نداشتم



پیغمبرانه بود ظهوری که داشتی
خورشید بود جلوه طوری که داشتی
شب زنده دار بودی و ذوب خدا شدی
در بندگی گذشت حضوری که داشتی
هر شب نصیب سفره شهرمدینه شد
در کنج خانه نان تنوری که داشتی
ای سر به زیر از همگان سر بلند تر
تسکین عمه بود غروری که داشتی
خلقاً و منطقاً همه شکل رسول بود
در کوچه های شهر، عبوری که داشتی

این آفتاب تو ست که خورشیدمان شده
یا که پیمبر است دوباره جوان شده

چشمان تو همین که نهان می شود علی
عمه برای تو نگران می شود علی
دنیای ما اگر به جمال تو رو کند
هر روز سال، روز جوان می شود علی
بی اختیار یاد صدای تو می کنم
هرلحظه ای که وقت اذان می شود علی
روزی سه بار پشت بلندای مأذنه
آقایی تو اشهد ما می شود علی

ما کیستیم تازه مسلمان حنجرت
الله اکبر از تو از الله اکبرت

یک فرصتی کنار بزن این نقاب را
بیچاره کن به صبحدم آفتاب را
امشب خودی نشان بده تا سجده ات کنم
از من مگیر فرصت این انتخاب را
نور جبین نیمه شب در تهجدٌت
در هم شکست کوکبه ی ماهتاب را
آباد باد خانه ات ای زلف پر گره
من از تو دارم این دل خانه خراب را
دستار را ببند و کنارم قدم بزن
شاید کمی نظاره کنم بوتراب را

باقد کشیدنت جگری پیر می شود
رنگ محاسن پدری پیر می شود

هنگام روبرو  شدن کارزار شد
کار تمام لشکریان با تو زار شد
وقتی رکاب رزم تو آماده می شود
باید برای مقدم تو خاکسار شد
نامت علی، شأن تو شمشیر ساده نیست
باید برای هیبت تو ذوالفقار شد
حیدر شدی و ضجه لشکر بلند شد
این چه مصیبتی است که کوفه دچار شد
از میمنه گرفته تا پشت میسره
یک لشکری قدم به قدم تار و مار شد

فرزند لافتی که به جزاین نمی شود
شاگرد مجتبی که به جز این نمی شود

ای آفتاب روشن شبهای کربلا
پیغمبر دوباره صحرای کربلا
ای از تمام آدمیان برگزیده تر
نوح و خلیل و آدم و موسای کربلا
یک کاروان به عشق نگاهت اسیر شد
گیسو کمند خوش قد و بالای کربلا
آب فرات و علقمه و گنبد حسین
یا تل زینبیه و هر جای کربلا
هر چند دیدنی است ولی دیدنی تر است
پایین پای مرقد آقای کربلا

نزدیک تر به مرقد آقاست جای تو
پایین پایی و همه پایین پای تو

حالا که می روی جگرم را نگاه کن
این چشمان محتضرم را نگاه کن
در این لباس ها چقدر دیدنی شدی
زینب بیا بیا پسرم را نگاه کن
من پیر و تو جوان کمی آهسته تر برو
افتادگی بال و پرم را نگاه کن
باور نمی کنی که علی پیر تر شدم
پیشم بیا و موی سرم را نگاه کن
اصلا بیا بجای تمنّا جرعه ای
شرمندگی چشم ترم را نگاه کن

بعد ار تو فصل، فصل دلم بی قرار شد
بعد از تو خاک بر سر این روزگار شد

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ