[حسینیه-٣]

:: رضا جعفری

هر چه بلا که بر سر عالم می‌آورد
منّت گذاشته سر ما هم می‌آورد

ابر بلا اگر که ببارد زیاد و تند
ایوب با وقار دلم کم می‌آورد

آیینه‌ی هم‌اند تمامی عاشقان
ارثی که نوح می‌برد آدم می‌آورد

دارد افق وصال مرا جار می‌زند
دارد مناره‌ای سر حالم می‌آورد

روح‌القدس به معبد معصوم چشم من
آن را که داده است به مریم می‌آورد

قدیسه‌های آه من از حال رفته‌اند
از بس که کشته‌های دمادم می‌آورد

تنها نه فرش می‌کند او بال خویش را
تابوت گریه‌های مرا هم می‌آورد

این آتشی که در شریان‌های «ناحیه» است
مثل همیشه اشک مرا دم می‌آورد

از معجزات نام زلالش یکی همین:
از زیر پای زمزمه زمزم می‌آورد

حا، سین، یاء و نون، ندارد اثر چنان
ترکیب این حروف جدا غم می‌آورد

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩ توسط مدیر وبلاگ