محمد بیابانی

خاموش، بشنوید طنین نوای عشق
گویا ز بام عرش رسیده صدای عشق
در ازدحام نور کسی جلوه کرده که
سر داده جن و انس و ملائک به پای عشق
از ابتدای آمدنش اوج رحمت است
از ابتدای آمدنش شد خدای عشق
باید که فطرسی شد و بر او دخیل شد
شاید به ما رسد نفسی خاک پای عشق
باید که در تلاطم امواج عاشقی
آن گونه غرق شد، که شد مبتلای عشق
قدری برای واژه معشوق درخور است
باید حسین گفت از این پس به جای عشق

یعنی کسی بدون تو عاشق نمی شود
عاشق شود به عشق تو لایق نمی شود

در خانه بود و در دل خود التهاب داشت
آن بانویی که در رحمش دُرّ ناب داشت
با یاد حرف های پدر بی قرار بود
از شوق دیدن پسرش اضطراب داشت
گاهی به حال خنده و گاهی به حال اشک
این حال او به خاطر طفلش ثواب داشت
طفلی که روضه خوان شده قبل از شکفتنش
طفلی که نارسیده تمنای آب داشت
با این که از مصیبت او بی خبر نبود
اما میان خود، وَ خدایش حساب داشت
قولی که فاطمه ز خدایش گرفته بود
نزد خدای خود سندی مستجاب داشت

او آید و قیامت دیگر به پا کند
در بین حشر گریه کنان را سوا کند

ارسال در تاريخ یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ