اینها محتواها و مضمونهاست، که بهترین مصرف شعر اینهاست. البته انسان وقتى به تاریخ شعر نگاه میکند، مى‌بیند این تقید و احتیاط به وسیله‌ى شاعران ما در طول تاریخ به کار نرفته؛ یعنى این گوهر یکدانه را - به قول ناصرخسرو، «دُر درى» را - ریختند به پاى خوکها، مدح گفتند و چیزهاى بیخود و بى‌معنى به کار بردند؛ بعضى‌ها هم آن را در یک معانى مبتذلِ احساسى و شهوانى به کار بردند. اینها در واقع اسراف است؛ مصرف کردن قریحه‌ى شعرى در غیر جاى خود و مورد خود است.

البته در بین شعراى ما، شعرائى که از این قریحه حداکثر استفاده را کردند و بهترین شعرها را گفتند، کم هم نیستند؛ ما در دورانهاى مختلف، از اینها داریم؛ هم در زمان خودمان داشتیم، هم در زمانهاى گذشته داشتیم؛ هم در سبکهاى مختلف، از دوران قدیم، شاعرى مثل سنائى را داریم، شاعرى مثل ناصرخسرو را داریم. اینها این قریحه را به کار بردند؛ آن کارى که باید بکنند، انصافاً کردند. همچنین سعدى را داریم. در دورانهاى بعد هم همین جور؛ شاعرى مثل صائب را داریم. البته صائب شعر بى‌تقید به معانى و معارف کم ندارد، لیکن شعر معرفتى هم انصافاً خیلى دارد. اینها شعر اخلاق، شعر معرفت، آن هم در حد عالى و در بهترین حدى که واقعاً میشود انسان شعر غزلى تعریف و بیان کند، گفته‌اند. بیدل هم همین جور. همه‌ى دیوان بیدل تقریباً شعر معرفتى است.

ارسال در تاريخ دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ