علی اکبر لطیفیان

موسی شدی که معجزه ای دست وپا کنی
راهی برای رد شدنِ قوم واکنی

زنجیر های زیر گلویت مزاحمند
فرصت نمی دهند خودت را دعاکنی

در یک بدن به جای همه درد می کشی
می خواستی تمام خودت را فدا کنی

وقت اذان مغرب این تازیانه هاست
وقتش رسیده است که افطار واکنی

مثل علی عروج نمازت امان نداد
فکری به حال فاصلۀ ساق پا کنی

عیسی مسیح من به صلیبت کشیده اند
اینگونه بهتر است خدا را صدا کنی

حالا میان قحطی تابوت های شهر
باید به تخته های دری اکتفا کنی

ارسال در تاريخ دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ