چهار چوب نگاهت به چهار دیواری
اگر چه روز نداری،همیشه بیداری

مکیده است توان تو را لب زنجیر
برای دادن جان،ناتوان! توان داری

تفاوتی نکند روز وشام در چشمت
ز دست دشمن خود دائماً در آزاری

بگو که غنچۀ خود را ز دست گلچینان
کجا به دست که ای باغبان تو بسپاری؟

زبان روزه ای وباز هم زمان اذان
به سفرۀ تو شده تازیانه افطاری

دوباره رفته ای از هوش، دور تا دورت   
ملائـکه همه سینـه زننـد با زاری

ارسال در تاريخ دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ