محمد بیابانی

بر آن شدیم باز که دلبر بیاوریم
در آسمان، ستاره ی دیگر بیاوریم
باید دوباره نخل ولا را ثمر دهیم
یعنی به باغ عشق صنوبر بیاوریم
خورشید روی دیگری از نسل یاسها
مهتابی از تبار بیمبر بیاوریم
ای جبرئیل مژده بده بر رضایمان
باید برای پر زدنش پر بیاوریم
تا چشمهای ابتریان کورتر شود
باید دوباره سوره کوثر بیاوریم

این طفل باب رحمت و باب مراد ماست
از اهل بیت ماست همانا جواد ماست

دستان ابرها سبد گاهواره اش
پر میکشند حور و ملک با اشاره اش
دنیا ترانه خوان قدومش غزل غزل
جنت قصیده ایست ز یک استعاره اش
از عرش تا زمین همه صف بسته منتظر
دل بیقرار مانده به شوق نظاره اش
در لابلای بال سپید فرشتگان
خورشید دیگریست رخ ماهپاره اش
غرق ستاره میکند آغوش عشق را
وقتی رسیده با قدم پر ستاره اش

با خنده اش گل از گل بابا شکفته است
بر روی دست مادرش آرام خفته است

وقتی که آمدی تو،باران نزول کرد
از فرط شوق بر تنمان جان نزول کرد
جبریل بهر تهنیت از نزد کردگار
همراه خیل حوری و قلمان نزول کرد
گویا دوباره مثل تمام کریم ها
کامل ترین کرامت انسان نزول کرد
در لیله های قدر خدا دفعه نهم
قرآن دوباره بر روی قرآن نزول کرد
ای یوسف رضا که به بازار حسن تو
نرخ فروش یوسف کنعان نزول کرد

ای آسمان جود بباران کرامتت
در خرمن وجود بباران کرامتت

تو کوثر آمدی و ز کوثر چکیده ای
در ظلمت همیشه ی دنیا سپیده ای
تو اولین ولی خدایی که اینچنین
در سن کودکی به امامت رسیده ای
مأمون و  پور اکثم ، نزد تو عاجزند
با تیغ علم گردنشان را بریده ای
تو آن نسیم سبز در اوج طراوتی
که در کویر مرده دلها وزیده ای
ما در مسیر پرتو باب المرادی ات
تو در جوار جد خودت آرمیده ای

مرده است هر کسی نرود زیر دین تو
جانهای ما فدای تو و کاظمین تو

پروردگارمان که تورا آفریده است
ما را اسیر دست شما آفریده است
قبل از ازل که وصله جود شما شدیم
مارا به خاطر تو گدا آفریده است
یعنی به جز شما به کسی رو نمی زنیم
وقتی جواد ابن رضا آفریده است
یعنی تویی که نقطه عطف کرامتی
خالق برای جود خدا آفریده است
با هدیه اش برای امام رئوف مان
بابی برای حاجت ما آفریده است

با نام تو هر آینه دلشاد می شود
هر کس دخیل بنجره فولاد میشود

ارسال در تاريخ جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ