قاسم نعمتی

لذت اشک مناجات سحر  مشهود است
حال آشفته دل از دیده ی تر مشهود است

منتی نه زکرم، دست زمین خورده بگیر
همه جا سایه لطف تو به سر مشهود است

راه خود را سحری جانب ما  مایل کن
دست خالی گدا وقت گذر مشهود است

حال و روز من هجران زده دیدن دارد
حال دلسوخته از آه جگر مشهود است

هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
بین خاکستر پروانه هنر مشهود است

هرکه فانی نشود جام بقایش ندهند
مردی مرد به هنگام خطر مشهود است

من و تنهایی در قبر خودم میدانم
اوج بیچارگیم وقت سفر مشهود است

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ