محمد مهدی سیار

خشکیده است در گذرِ روزگارها
شور هزار رود در این شوره‏ زار‏ها

بی-دار مانده‏ای و تو را خواب دیده‏اند
در بامدادهای مه‏ آلود، دارها

وقت بهار بود ولی باز هم زمین
چرخید بر خلاف قرار و مدارها

بخت ش سیاه بود سپیدار و دار شد
تا سهم ما چه باشد از این گیر و دارها

جنگی نمانده‏ است مگر جنگ زرگران
خو کرده دست ِتیغ به نقش و نگارها

ما مانده‏ ایم و چشم و دلِ رو به قبله‏ ای
ای قبله ی قبیله ی چشم انتظارها

ارسال در تاريخ جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ