بدون ماه قدم می زنم سحر ها را
گرفته اند از این آسمان قمر ها را

چقدر خاک سرش ریخته است، معلوم است
رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده
گرفته اند از این قد کمان پسرها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش
بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه و روضه می خواند
که در بیاورد آه آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه ولی خبر دارد
سر عمود عوض کرده شکل سرها را

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست
رسانده است به ما خانم این خبرها را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو
ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ