سیده فخرالسادات موسوی

به قصه های یکی بود  و هیچ ... های نبود
غزل ،ترانه ،قصیده ،غزل - ترانه ، سرود
 
و زیر سقف بلند ِ بنفش -آبی ، سبز
کسی دوباره برایم کشیده رنگ کبود

و لاله ای به چهل غربت ، آشیانه گرفت
و چادری که شکسته غرور و کبر یهود ...

به برگ برگ صحیفه ، غزل غزل باران
از آسمان نگاهش ، چکیده یاس آلود ... !
 
کجای عهد ِ سقیفه  شکفته  نیلی  ِ تو
کجای بیت حزینت ، میان ِ آتش و دود - 

شکست سینه ی یاسین و آیه ی تطهیر ؟
خمید سوره ی کوثر و « هل أتی»  به قعود ؟

و « ما أفاءَ اللهُ ... » ،  و گریه های فدک
و قالَ : « إنَّ الإنسانَ ، لربهِ لکنود »
 
تمام آینه ها رو به قبله اند  اما ...                     
ببین  که  قبله نشسته برای تو به سجود ... !

اگر شکسته کبوتر  و آسمان زخمی ست
برای چشم  نجیبت ، فقط برای تو بود

قنوت پنجره ها هم برای باران ست
که پشت کوچه،نشان های  غیبت است و شهود
 
برای تو که نگاهت  طلوع خوبی ها ست
منم کسی که : سه نقطه ، « منم کسی که نبود...»!

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ