محمد سهرابی

دل من بی تو «دیر یا زود» است
بی تو آیینه بود و نابود است

دور افتاده پلکم از رویت
سایه از آفتاب مطرود است

تکیه بر خویش فاش­گوی بلاست
درد پهلو ز دست مشهود است

مگر آیی ز کوی رنگرزان
که لباس تو جلوه­ آلود است

چشم در رفتن از خود است چو تو
یکی از شیعیان ما رود است

رو گرفتی به زلف خویش ز من
سر شعله خضابش از دود است

خنده­ات طول اگر کشید چه باک
دیر هم در مذاق ما زود است

راه خود را گرفته گویا درد
حالت انگار رو به بهبود است

زخم اگر خورده­ای کرامت توست
سیب این باغ طعمه­ی جود است

باغ داری به تن نه پیراهن
میخکت تار و لاله­ات پود است

پشت هیزم نمی­رسد به بهشت
این حرامی ز چوب نمرود است

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ