بیا بشنو تو بانگ الامانم
که رفته ازتن من روح وجانم

تمام هستی حیدر بعید است
که بعد رفتنت زنده بمانم

به جان مرتضی زود است زهرا
غم بی مادری بر کودکانم

نگاهم تیره گشته همچو رویت
شده دریایی از خون دیده گانم

پرستوی شکسته بال حیدر
صفا را  تو مبر از  آشیانم

نگه گن زینبم افسرده حال است
شده خون قلب طفل بی زبانم

من آن باغم که یاسی چون تو دارم
ستم باریدو کرد آخر خزانم

مکش آه از جگر قلبم مسوزان
مزن ناله که کردی نیمه جانم

علی گردد فدایت فاطمه جان
که جان دادی برای حفظ جانم

چه پیش امد که در سن جوانی
دودستت بر کمر داری ندانم

چرا رو از من دل خون گرفتی
چه کرده با رخ تو خصم جانم

به قلب و جانم آن دم لرزه افتاد
زمین خوردی به پیش دیدگانم

مپوشان صورتت از محرم خویش
بده یک لحظه رویت را نشانم

عدو تا بر در خانه لگد زد
چه شد آنجا که لرزید استخوانم

غلاف تیغ خصم بی مروت
چه کرده با تنت ای روح و جانم

خدا داند چه آمد بر سرتو
تک و تنها میان دشمنانم

ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ