محمد ناصری

درددل حضرت زهرا(س) با رسول اکرم(ص)

تا تو بودی هنوز جبراییل
گاه بر اهل بیت سر می زد

نور پیشانی ات که می تابید
طعنه بر صورت قمر می زد

ما که زیر کسای تو بودیم
دور چادر فرشته پر می زد

پشت در ازدحام سائل بود
هرکسی با اجازه در می زد

فخر می کرد بر همه هرکس
دست بر حلقه زودتر می زد

کاش می مردم و نمی دیدم
کاش جانم ز سینه پر می زد

تا تو رفتی عجب ورق برگشت
روی در شعله ها شرر می زد

هرچه من بیشتر فغان کردم
دشمنت نیز بیشتر می زد

کور بودند یا نمی دیدند؟
دخترت داشت بال و پر می زد

سوختم بوی یاس تا پیچید
شوهرم مرتضی به سر می زد

داد زد فاطمه! که می دانست
شهر یثرب تو را نظر می زد

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ