جواد محمد زمانی

با حمزه تا که لب به سخن باز می کند
کوه احد به ناله دهن باز می کند

بغض گلوش بسته ولی راه گفت و گو
با اشک چشم راه سخن باز می کند

شمشیر می شود همه ناله های او
از دست آفتاب رسن باز می کند

با هر نفس که می کشد از سینه ی کبود
گلهای زخم سر ز بدن باز می کند

تنهابه بی کرانه ی تنهایی علی است
بالی اگر به زخم شدن باز می کند

فردا که خاک تیره بغل وا کند به او
آغوش بر حسین و حسن باز می کند

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ