محمد بختیاری

نشسته دیده به باران ، ولی بهاری نیست
دلم شکسته گُلم گریه اختیاری نیست

تو را به جان علی اینقدر تلاش نکن
که از چنین بدنی انتظار کاری نیست

بیار بار دلت را به شانه‌های علی
که در مقابل پیراهن تو باری نیست

برای دست تو این شانه بار سنگینی است
عزیز حال تو که حال خانه داری نیست

تمام خانه و کوچه پراست از لاله
خزان بستر تو جای لاله‌کاری نیست

***
میان سینه‌ی مجروح من حرم داری
چه فرق می‌کند این که تو را مزاری نیست

ارسال در تاريخ دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط مدیر وبلاگ